( 1 ) دادند كه هر كس جامهاى از [ 128 الف ] خويشتن بدهد و او را از آن كفن بدوزند . بر اين جمله برفتند و كار او ساخته كردند . در بنديل [ 87 ] يكى از ايشان پارهاى حنوط بيرون آوردند و آن سنّت به جاى آورده بر او نماز كردند و مدفون ساختند .
چون از آن كار فارغ شدند ، مالك اشتر بر سر گور او بر پاى خاست و بعد از حمد و ثناى بارى تعالى گفت :
اى بار خدايا ، ابو ذرّ غفارى يار رسول تو بود . او به محمّد ( ص ) ، به كتابهاى تو ، و به رسولان تو ايمان آورده در راه تو غزاها كرده و بر جادّهء اسلام ثابت قدم بوده و تغيير و تبديل به شعاير شرع تو راه نداده . چيزى ديده بود كه نه بر طريق سنّت و جماعت بود . بر آن انكار آورد . او را بيازردند و حقير شمرده ، از دولت جوار حبيب تو محروم گردانيدند و از شهر بيرون كردند تا او را در غربت وفات رسيد .
بار خدايا ، آنچه از بهشت مؤمنان را وعده كردهاى ، حظّ او از آن موفور گردان و سزاى آن كس كه او را از مدينه كه حرم رسول تو است ، بيرون كرد و او را ضايع گذاشت ، چنانچه مستوجب است ، برسان .
مالك اشتر بر سر تربت ابو ذرّ اين دعا بگفت و حاضران آمين گفتند . چون روز به پاى آمد ، امّ ذرّ آن طعام كه ساخته بود پيش ايشان آورد . ايشان طعام بخوردند و آن شب را آنجا بودند . بامداد امّ ذرّ را وداع كرده برفتند .
چون خبر وفات ابو ذرّ به امير المؤمنين عثمان رسيد ، گفت : رحم اللّه أبا ذرّ .
عمّار ياسر آنجا حاضر بود گفت : خداى تعالى ابو ذرّ را رحمت كناد و او را بيامرزد . اين دعايى است كه او را از جان و دل مىگويم .
امير المؤمنين عثمان از او در خشم شد و گفت : اى ناكس ، تو را اين صورت مىشود كه من بر آنچه ابو ذرّ را از مدينه بيرون كردهام ، پشيمان شدهام ؟
عمّار گفت : لا و اللّه كه مرا چنين صورتى نمىشود .
امير المؤمنين گفت : بزنيد بر گردن او ، و او را از مدينه بيرون كنيد و همانجا فرستيد كه ابو ذرّ بود تا همانجا مىباشد و او را محلّ آن نباشد كه [ تا ] من زنده باشم ، در مدينه آيد .
هامش
[ ( 87 ) ] ت . س . چ : بندين .