و بزرگسالان پير گردند و أعاجم « 1 » تسليم آن شوند و ( آنقدر مردم از دين بى خبر و دور شوند كه ) در آن زمان بدعت رواج پيدا كند بطورى كه آن را سنّت و مستحب و جزو دينش بدانند و اگر كسى عمل بسنّت نمايد گويند مرتكب بدعت شده ؟ گفتند چه زمانى است آن ؟ فرمود زمانى كه آخرت را رها نمايند و دل به دنيا بندند و از عمل آخرت دنيا را بخواهند .
و گفت عبد اللَّه بن عباس بيايد بر مردم زمانى كه سنت بميرد و بدعت زنده شود ، به خدا قسم هلاك نميشوند و از بين نميروند مردم مگر بواسطه دانشمندان بد كه مىنشينند سر راه آخرت و نميگذارند مردم توجه بآخرت نمايند و مردم را به شك و ترديد مىاندازند ، همانند مرد تشنهاى كه ببيند ظرف آبى را و اراده كند آشاميدن آن را ، پس گويند مبادا بياشامى زيرا أفعى زهر در آن ريخته ، و خودشان بياشامند ، پس آن مرد تشنه به شك افتد و گويد اگر زهر دارد چرا خودشان مىآشامند و اگر ندارد چرا به من گفتند : مبادا بياشامى كه زهر دارد .
آرى اين چنين است حال مردم با دانشمندان بد كه وامىدارند مردم را رو از دنيا بگردانند و زهد را پيشه سازند و خودشان رغبت و ميل به دنيا دارند ، و منع ميكنند مردم را به خانه واليان و رؤسا نروند و خودشان ميروند بلكه آنها را هم مدح و ثنا ميگويند و افعال آنها را تحسين مينمايند و وعدهء سلامت به آنها ميدهند و نميگويند به آنها كه ما خوابهاى آشفته ديدهايم كه شماها گرفتار بوديد و چنين و چنان ديديم ( شايد آن
هامش
( 1 ) . أعاجم جمع عجم ، و عجم كسى را گويند كه عرب فصيح نباشد و بهر زبانى كه باشد خواه فارسى و يا تركى و يا بين المللى و غيره و اگر عربى فصيح نبود و لكنت زبان داشت كه كلماتش مفهوم نشود او را نيز عجم گويند - مترجم