گويد كفهء ميزان حسنات من سبك شده و كفهء گناهان من سنگين گرديده ، و ملائكه گفتهاند : كفهء حسنات تو يك حسنه باقى دارد ، خواستم از تو تقاضا كنم كه يك حسنه از خودت به من بذل و بخشش نمائى كه بواسطهء آن ميزان حسنات خود مرا در اينروزى كه خطرش بزرگست سنگين نمايم ( تا نجات پيدا كنم از عذاب جهنم ) پسر گويد : نه به خدا قسم نميدهم اى پدر ، زيرا من هم ميترسم از آنچه كه تو ميترسى ، پدر ( چون اين جواب را بشنود ) مهموم و مغموم و گريان از او دور گردد و پشيمان شود از آنچه كه به پسرش در دنيا احسان كرده ( و حالا هيچ فائدهاى براى او ندارد ) و نيز مادر هم پيش فرزند خود آيد و گويد : آيا تو را در شكم خود جاى ندادم و حمل نكردم و از پستان خودم شير ندادم : جوابگويد : چرا اين چنين بود اى مادر ( مقصود تو چيست ) پس گويد : گناهى از گناهان مرا قبول نما تا اينكه گناهان من سبك شود و نجات يابم ، گويد اى مادر دست از من بدار كه خود هم گرفتار همين موضوع هستم در اين روز وا نفسا ، پس مادر گريان و نالان از پسرش دور شود ، و اشاره به همين مطلب است تأويل آيهء شريفه :
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
« 1 » نسب و خويشى بين مردم نخواهد بود و كسى از حال ديگرى نپرسد .
و شوهر پيش زن خود آيد و گويد : چگونه شوهرى بودم در دنيا براى تو ، زن تمام نيكوئيهاى او را شماره كند ، پس شوهر گويد : از تو درخواست ميكنم يكى از حسنات خود را به من دهى شايد بواسطهء آن نجات پيدا كنم در اين روزى كه دقت در حساب و خفت و سبكى ميزان اعمال را مشاهده ميكنى و از صراط بگذرم ، گويد اى شوهر به خدا قسم نميتوانم
هامش
( 1 ) . 104 - المؤمنون