مىشود .
البته كارهاى نيك ، همه همسان و همتراز نيست و نيكوتر بودنش بستگى دارد به فايده و نفعى كه به ديگرى مىرساند . ولى تكليف انسان اين است كه كار كوچك را حقير نشمارد و آن را نيكو انجام دهد ، مانند انداختن كاغذ پاره در زبالهدان شهردارى نه انداختن آن در راه يا جوى آب كه باعث آلودگى و بيمارى مردم يا نازيبائى محيط زيست مىشود .
چون تنبلى و يا مفتخوارى و تحصيل سود آنى ، بيشتر مطلوب طبع انسانهاست ، از انجام كار نيك معمولا طفره مىروند و تنها وسيلهاى كه مىتواند بشر را از اين كار زشت بازدارد ايمان به خدا و روز جزاست . به همين جهت اگر انسان باور كند كه خداى داناى عيان و نهان ، ناظر دائمى اعمال اوست و هيچ كارى را بىسزا رها نمىكند ، ديگر نيازى به قوانين مملكتى ندارد بلكه همواره براى نجات از عذاب و دريافت پاداش از خدائى كه مهربانترين مهربانهاست تلاش خواهد كرد . پس چه ساده و آسان است « ديندارى » و چه پر رنج و مشقت است « بىدينى » كه انسان را از خداى مهربان دور مىكند و اسير طاغوتهاى زمان كه ملتها را از خود مىترسانند ، مىنمايد ! اتومبيلى كه در بزرگراه با سرعت حركت مىكند چون در « راه راست » است آسيب نمىبيند ولى وقتى راننده به چپ يا راست منحرف شود در چاله يا چاه مىافتد و سرنشينانش را به درد و رنج ،
محاسبه نفس يا روش پيشگيرى از وقوع جرم ( محاسبة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٥٣