تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
كارها كه مرتب شد تازه منجمين بدشكلى با شاه رفتار كردند يعنى گفتند سه بيست و چهار ساعت بايد صبر كرد تا اوضاع فلكى موافق شود . همين كه روز موعد رسيد گفتند لازمست اين اشياء از راهى مخالف راه طهران حمل شود چه كواكب در اين راه موافقت ندارند . يكروز صبح يكى از تفريحات پادشاه ايران را تماشا ميكردم و آن عبارت از اين بود كه گوسفند زنده‌اى را بفاصله زيادى از ايوان عمارت بسته بودند و اعليحضرت با پسرانش اين حيوان بدبخت را هدف تيرهاى خود قرار ميدادند . فتحعليشاه در كمال مهارت با كمان تيراندازى مىكند و چنين به نظر ميرسيد كه يكى از پسران كوچكش را كه در حسن و وجاهت مانند فرشته‌اى بود مشق ميداد . تقريبا همه‌روزه شاه به شكار ميرفتند و اغلب از شكارهائيكه بدست خود زده بودند براى سفير ميفرستادند . ميوه براى ما مرتبا مرحمت ميفرمودند ولى اغلب كال بود . ايرانيان در گرمترين ايام تابستان يخ دارند در صورتى كه من ابدا يخچال در مملكت ايشان نديدم . خدا ميداند كه براى نگهدارى آن چه ميكنند . « 1 » در اردوى خود هرشب موزيك داشتيم ، ايرانيان بدور ما گرد آمده گوش ميدادند و چون موزيك ايشانهم در همانساعت مترنم ميشد غوغاى عجيبى برپا ميكرد . تقريبا هرروز پياده‌نظام به عمليات نظامى خود مشغول ميشد ولى ابدا قابل مقايسه با نظاميان تبريز نبود . مستحفظين اطراف اردوى ما در موقع رفتن تفنگ خود را به ديگرى ميسپردند اين بود كه اغلب ديدن يك قراول با سه چهار تفنگ چيز مهمى نبود . بعضى اوقات اين سربازان نسبت بهموطنان خود كه ميخواستند باردوى ما بيايند و غدغن را هم نميدانستند چيست رفتار عجيبى ميكردند ، ضمنا از حدود وظيفهء خود نيز تجاوز مينمودند يعنى نه تنها ايشانرا توقيف ميكردند بلكه تقاضاى جريمه هم از آنان ميشد آنوقت بايد ما خودمان براى جلوگيرى از اجحاف در كار مداخله نمائيم ولى بهر
هامش
( 1 ) عجب است مسافر جوان ما كه كتاب شاردن را بدقت خوانده تفصيلى را كه او در جلد چهارم از چاپ آمستردام در فصل اول تحت عنوان وضعيات عمومى ايران نوشته نخوانده است .