اعليحضرت تقديم دارد در صورتى كه صدراعظم چنين افتخارى نداشت « 1 » و اين خود دليل است كه اين پادشاه بر خلاف آداب و رسوم مملكتى افاده و تكبر ندارد .
از ملاحظهء پوستهاى سمور اعليحضرت فوقالعاده خوشوقت شدند . اول گمان كردند كه رنگ شده حق هم داشتند چه پوستهائى كه اعيان و رجال مملكت مىپوشيدند قرمز رنگ بود ، سفير عرض كرد كه رنگ آنها مصنوعى نيست ، بعلاوه امپراطور الكساندر آنها را بدست خود جدا كرده است . باداى اين كلمات شاه در كمال شعف دست بپوستها برده گفت « ممكن است دست من به همان نقطهاى كه دست امپراطور روسيه خورده بخورد . دوستى من حقيقى و ابدى است . »
اعليحضرت مجددا به طرف آئينه رفته خود را در آن ديدند و فرمودند « اين مرا وادار بخودسازى خواهد كرد » . ساعتى كه به شكل فيل بود چندين دفعه براى شاه به كار انداخته ساختمان درونى آن را براى حضرتش شرح دادند ، از لباس زنان روسى كه نمونهاى از آن مشاهده فرمودند خيلى تعريف و تحسين كردند .
بقدرى اين اشياء مقبول خاطر اعليحضرت شد كه تمام اعيان و رجال را احضار فرمودند تا تحف و هدايائى را كه دوست صميميش امپراطور روسيه فرستاده بهبينند و فورا بصدراعظم فرمودند چاپارى بطهران بفرست كه محلى در قصر براى اين اشياء تخصيص دهند بعلاوه هركس مژده بياورد كه اين اشياء صحيح و سالم بطهران رسيد هزار تومان مشتلق خواهد داشت و اگر چيزى از آن مفقود يا تلف شود سر اهمالكننده در گرو آنست .
اعليحضرت همان شب اين اشياء را به بانوان حرم نشان دادند ( فقط شصت نفر با خود همراه آورده بودند . ) از فردا شروع به بستن آنها كردند كه بطهران بفرستند همچنين اشخاصى كه اين اشياء را از سنپطرزبورگ آورده بودند اعليحضرت از سفارت خواستند كه تا طهران همراه اين اشياء بفرستند بعلاوه هرروز سراغ مىگرفتند كه وسائل مهيا شده يا نه .
هامش
( 1 ) مثل اينست كه در غياب ايشان صدراعظم هرچه ميخواسته بدست شاه بدهد يك روسى مىطلبيده كه اين افتخار را از آن خود ميدانند . م . ه .