كه حكم مجىء ، فقط مال زيد است و مال غير زيد نيست ؛ پس مفهوم ندارد .
2 . گاهى استعمال مىشود به منظور تأكيد ما قبل و تقرير و تحكيم و تثبيت او كه حتما چنين است . مثلا مىگويد : محمد نبى بل رسول ؛ كه هركس رسول بود ، مسلم نبى هم هست . يا مثلا : صديقى عالم بل مجتهد ؛ كه هركس مجتهد بود ، قطعا عالم هم هست . يا مثل : حبيبى قمر بل شمس ؛ كه كنايه از زيبايى و جمال بيشتر او است . و امثال ذلك . اين قسم از بل هم ، دلالت بر انحصار نمىكند تا مفيد مفهوم باشد .
تبصره : جناب مظفر مثال مىآورند به زيد عالم بل شاعر . اين مثال ، براى اين قسم ، به نظر حقير ، مناسب نيست چون كه بين علم و شاعرى عموم و خصوص من وجه است . ممكن است شخص عالم باشد و شاعر هم باشد ؛ يا عالم باشد و شاعر نباشد ؛ يا شاعر باشد و عالم نباشد . پس نمىتوان گفت كه « بل شاعر » آمده براى تثبيت عالم بودن . خير ، اين را نمىفهماند .
مثال بهتر ، همان امثلهاى بود كه ذكر شد كه نسبت عموم و خصوص مطلق بود .
البته مىشود گفت كه مراد اين است كه « زيد نه تنها عالم است بلكه شاعر هم هست » ؛ ولى اين تأكيد روشن نيست . مثل : زيد انسان بل ابيض است .
3 . و گاهى كلمهء « بل » استعمال مىشود براى ابطال و ردع آنچه كه قبل از او ذكر شده . مثل اين آيه :
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ
.
اين قسم از بل ، دلالت بر حصر مىكند . يعنى پيامبر جنزده نيست فقط و فقط به حق آمده . مفهومش در اين است كه به غير حق نيامده ؛ سخنان او حق است و باطلى در او راه ندارد . بل جاءهم بالحق من عند الحق .
هيئتهاى دلالتكننده بر حصر
چهار از امورى كه دلالت بر حصر مىنمايد ، به تصريح علماى ادب ، عبارتاند از يك سلسله هيئاتى كه در كلام پيدا مىشود كه از هيئت استفاده مىكنيم حصر را . به عنوان نمونه ، دو مورد را ذكر مىكنيم :
1 . تقديم ما حقه التأخير يفيد الحصر و الاختصاص . مثلا مفعول اگر بر فعل و فاعل