زندگىاى كه هيچگاه زائل نمىشود مىپردازم .
گويد : خويشتن را از پادشاهى خلع كرد و جامههاى ژنده پوشيد و در زمين به سياحت پرداخت و آن حكيم هم از او پيروى كرد و هردو تا هنگام مرگ به پرستش خداى متعال پرداختند ، و او همان كسى است كه عدى بن زيد شاعر دربارهاش چنين سروده است :
« صاحب كاخ خورنق را فراياد آر ، كه روزى مشرف بر آن شد و به هدايت مىانديشيد ، اموال و فزونى چيزهايى كه داشت و كاخ سدير و پهنه دريا نخست او را شاد ساخت ، ولى دلش به خود آمد و گفت : بر زندهاى كه سرانجام او مرگ است چه جاى رشگ بردن است » .
اسود بن يعفر « 13 » هم دربارهء ايشان چنين سروده است :
« پس از خاندان محرّق - امرؤ القيس - و پس از قبيله اياد كه سرزمين و خانههاى خود را رها كردند چه آرزويى داشته باشم .
سرزمين كاخهاى خورنق و سدير و بارق و آن كاخ كنگرهدار ناحيه سنداد را .
ايشان در انقره - آنكارا - فرود آمدند و آب فرات كه از كوههاى بلند مىآيد بر آنان روان است .
سرزمينى كه آن را به سبب خوش آب و هوا بودن كعب بن مامة و پسر ام دؤاد برگزيده بودند .
بادها بر جاى خانههاى ايشان چنان وزيدن گرفت كه گويى آنان بر رستخيزند .
همه نعمتها و هرچيز را كه به آن انس گيرند و سرگرم شوند مىبينم كه سرانجام فرسوده و نيست مىشود » . « 14 »
12 - توبه پادشاهى از پادشاهان
محمد بن احمد بن برّاء در كتاب الروضه آورده است كه :
هامش
( 13 ) . اسود بن يعفر از شاعران دوره جاهلى و نزديك به عصر اسلام است كه شرح حال و نمونههاى شعر او در منابع بسيار كهن آمده است و همين قصيده او شاهكار اوست ؛ به طبقات الشعراء محمد بن سلام جمحى ، ص 33 ، چاپ 1916 ميلادى ، ژوزف هل( Joseph Hell )بريل مراجعه فرماييد .
( 14 ) . ابن قتيبه در الشعر و الشعراء ، ص 176 هشت بيت از اين قصيده را آورده و افزوده است كه امير المؤمنين على عليه السلام شنيد مردى به بيت اخير تمثل جست . فرمود :« كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ . . . »( آيه 25 سوره دخان ) ؛ ابو الفرج اصفهانى در الاغانى ، ص 18 ، ج 13 ، چاپ دار الكتب اين موضوع را روشنتر و مفصلتر آورده است .