همين كه مرد نصرانى خوددارى آنان را از غذا با نيازى كه به آن داشتند ديد و سخن شيخ را شنيد كوبه در را كوفت و در را براى او گشودند ، وارد خانه شد ، زنار از كمر بريد و گواهى بر يگانگى خداوند و پيامبرى محمد ( ص ) بر زبان آورد . « 19 »
پايان كتاب
ستايش خداوند يگانه را و درودها و سلام او بر سرور ما محمد و آل و يارانش باد
هامش
( 19 ) . اين داستان را يافعى در ص 134 روض الرياحين فى حكايات الصالحين كه در حاشيه قصص الانبياء ثعلبى چاپ مصر چاپ شده است با تفاوتهايى آورده است ، او شبلى را شيخ اين گروه مىداند .