همداستان شدم ، و هرگاه كه نماز مىگزاردم از خداوند متعال مسألت مىكردم كه مرا موفق به محبوبترين اعتقادات بدارد . روزگارانى بر همين حال بودم و عرضه مىداشتم : پروردگارا ! مرا به محبوبترين مذاهب و نزديكترين آنها به پيشگاهت موفق فرماى .
شب اول ماه رجب سال چهارصد و نود و چهار چنين در خواب ديدم كه به شبستان شيخ ابو منصور محمد بن احمد مقرى خياط در مسجد ابن جرده حاضر شدهام و مردم بر در مسجد جمع شدهاند . و مىگويند پيامبر ( ص ) پيش شيخ ابو منصور « 43 » حضور دارند .
من وارد مسجد شدم و آهنگ شبستانى كردم كه شيخ در آن مىنشست ، ديدم شيخ از شبستان خود بيرون آمد و برابر شخص بزرگوارى نشست كه نكوتر از او نديده بودم و به همان اوصافى بود كه پيامبر ( ص ) را براى ما وصف كرده بودند ؛ جامه بسيار سپيدى بر تن داشت كه سپيدتر از آن نديده بودم و عمامهاى سپيد بر سر داشت و شيخ ابو منصور چشم به چهره او دوخته بود .
من وارد شدم و سلام دادم ، پاسخ سلام من داده شد ولى از هيبت ديدار رسول خدا ( ص ) متوجه نشدم كداميك پاسخ سلام مرا دادند ، من هم مقابل آن دو نشستم ، بدون اينكه من چيزى بپرسم يا سخنى آغاز كنم پيامبر ( ص ) به من توجه فرمود و سه بار گفت : بر تو باد به مذهب اين شيخ !
حافظ ابو الفضل محمد بن ناصر مىگويد : و من سه بار به خداوند سوگند مىخورم و سه بار خدا را به گواهى مىگيرم كه پيامبر ( ص ) اين سخن را سه بار فرمود و هربار با دست راست خويش به شيخ اشاره مىكرد ، من از خواب پريدم در حالى كه مىلرزيدم ، مادرم را كه رابعه دختر شيخ ابو حكيم خبرى بود صدا زدم و آنچه را در خواب ديده بودم براى او گفتم ، او گفت :
پسركم ! اين خواب همچون وحى است بر آن اعتماد كن .
چون سپيده دميد براى نماز گزاردن پشت سر شيخ ابو منصور رفتم ، و چون نماز صبح را گزارديم داستان را براى او گفتم ، چشمهايش بر اشك نشست و دلش خاشع شد و به من گفت :
پسركم ! مذهب شافعى مذهبى پسنديده است ، از لحاظ فروع بر همان مذهب باقى بمان و از لحاظ اصول بر مذهب احمد حنبل و اصحاب حديث برگرد !
من گفتم : اى سرور من ! نمىخواهم دوگانه و بر دو رنگ باشم و من خدا و فرشتگان و
هامش
( 43 ) . ابو منصور محمد بن احمد بن على خياط از زاهدان بغداد و عالم به قرائات است و كتاب المهذب را در آن مورد تأليف كرده است به الاعلام زركلى ، ص 209 ، ج 6 مراجعه فرماييد .