93 - المرتعش
ابو عبد الرحمان سلمى « 35 » مىگويد : از نياى خود شنيدم مىگفت : مرتعش « 36 » دهقان نيشابور بود و آغاز كار خويش را چنين نقل مىكرد كه : بر در خانهء خود نشسته بودم جوانى كه خرقه مرقع بر تن و دستارى كهنه بر سر داشت از آنجا گذشت و همچنان در حال عبور اشارتى لطيف به من كرد . با خود گفتم جوانى چالاك و نيرومند و سالم ، و پاسخ او را ندادم ، جوان چنان فريادى كشيد كه مرا به بيم انداخت و گفت : از آنچه به انديشهات گذشت پناه به خدا مىبرم .
من از هوش رفتم ، كنيزكى از كنيزكان ما بيرون آمد و مرا بر آن حال ديد و گروهى بر گرد من جمع شدند و من پس از مدتى به هوش آمدم ، چون هوش خود را بازيافتم جوان را نديدم و از آنچه از من سر زده بود پشيمان شدم و اندوه خوردم .
آن شب امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) را در خواب ديدم كه مىفرمود خداى عز و جل خواهش آنكس را كه سؤال خواهشكننده خود را پاسخ ندهد ، نمىپذيرد .
مرتعش مىگويد : از خواب بيدار شدم و آنچه داشتم پخش كردم و بيرون آمدم ، پس از پانزده سال از مرگ پدر و برادرم آگاه شدم ولى به نيشابور برنگشتم ، آن جوان گاه از پى من است و هرگاه از يكديگر جدا مىشويم باز هم به اميد ديداريم .
94 - قسّ و سلامة
خلاد بن يزيد « 37 » مىگويد : از مشايخ خود در مكه كه از جمله ايشان سليمان است چنين شنيدم كه مىگفتند :
قس « 38 » در نظر مردم مكه از پارسايان بسيار پسنديده بود و از همگان بيشتر به سوى خدا
هامش
( 35 ) . از صوفيان بزرگ خراسان و مقيم نيشابور و مؤلف طبقات الصوفيه و درگذشته به سال 412 هجرى كه پس از او ابن باكويه عهدهدار اداره خانقاه او شد .
( 36 ) . ابو محمد عبد اللّه بن محمد نيشابورى معروف به مرتعش درگذشته به سال 318 در بغداد ؛ به تذكرة الاولياء عطار ، ص 72 ، ج 2 و طبقات الصوفيه خواجه عبد اللّه انصارى ، ص 455 ، چاپ دكتر محمد سرور مولايى مراجعه فرماييد .
( 37 ) . ظاهرا يعنى خلاد بن يزيد باهلى كه عمر بن شبه و گروهى از او روايت نقل كردهاند و به سال 220 هجرى درگذشته است به ص 657 ، ج 1 ميزان الاعتدال ذهبى مراجعه فرماييد .
( 38 ) . ابن عبد ربه درباره او نوشته است عبد الرحمان بن عبد اللّه كه ملقب به قس است در نظر مردم مكه همچون عطاء بن ابى رباح مشهور به پارسايى و عبادت است به ص 16 ، ج 6 عقد الفريد چاپ مصر مراجعه فرماييد .