تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
وليد بن عبد الملك آن رقعه را به ابان سپرد و گفت به عمر بده و به او خبر بده كه من هيچ‌كس را در كارى با فرزندان فاطمه دختر رسول خدا كه درود خدا بر آن دو باد شريك و انباز نمىكنم . عمر خشمگين از پيش او برگشت و پاداشى از او نپذيرفت . ( 1 ) 115 - حسين از عبد اللّه ، ما را حديث كرد و گفت زبير بن بكّار مىگفت محمد بن سلام مرا گفت كه به عيسى بن عبد اللّه بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب عليه السّلام گفتم چگونه على عليه السّلام نام پدر بزرگت را عمر نهاده است ؟ گفت اين موضوع را از پدرم پرسيدم گفت پدرم عمر مىگفت من پس از اينكه عمر بن خطاب به خلافت رسيد متولد شدم ، پدرم على عليه السّلام به عمر گفت اى امير المؤمنين امشب پسرى براى من متولد شد ، عمر گفت ، نام‌گذارى او را به من واگذار ، فرمود اين كار از تو باشد ، گفت من او را عمر نام نهادم و غلام خود مورق را به او بخشيدم . زبير بن به كار مىگويد هم اكنون - نيمه اول قرن سوم - گروه بسيارى از فرزندان عمر بن على در ينبع زندگى مىكنند . 8 - 9 - 10 - 11 - عباس اكبر پسر على عليهما السّلام و عثمان و جعفر و عبد اللّه . ( 2 ) 116 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است زبير گفته است عمويم مىگفت فرزندان عباس او را سقا مىنامند و كنيه ابو قربه - مشك‌دار - بر او اطلاق مىكنند ، او در كربلا همراه برادرش حسين عليه السّلام بود و چون حسين سخت تشنه شد او مشكى برداشت و برادران پدر و مادريش كه عثمان و جعفر و عبد اللّه بودند با او حركت كردند ،