نهاد و ابو القاسم را كنيه او قرار داد . « 1 »
( 1 ) 111 - حسين از عبد اللّه ، از ابراهيم بن عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است ، هشيم از مغيرة ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است ، محمد بن حنفيه داراى كنيه ابو القاسم بود ، همچنين محمد بن اشعث بن قيس كنيه ابو القاسم داشت ، محمد بن اشعث پيش عايشه آمد و شد داشت و گمان مىكنم عايشه به او كنيه ابو القاسم داده بود .
( 2 ) 112 - حسين از عبد اللّه ، از داود بن عمر ، و اسماعيل بن زكريا از يزيد يعنى ابن ابى زياد ما را حديث كردند كه ابن ابى زياد مىگفته است به محمد بن حنفيه گفتم ، چه هنگام متولد شدهاى ؟ گفت سه سال از خلافت عمر گذشته بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . اين حديث را اسناد و مصادرى است از جمله احمد بن حنبل در بخش مسند على عليه السّلام در ص 90 ج 1 كتاب مسند به شماره 730 چاپ اول و ص 101 ج 2 چاپ دوم ، همين عبد اللّه كه شاگرد اوست در حديث شماره 277 كتاب فضائل در بخش فضائل على عليه السّلام در ص 199 چاپ اول نقل كردهاند و بدين گونه است « عمر بن يوسف بن ضحاك مخرمى به سال دويست و هشتاد و پنج از گفته حسين بن شداد مخرمى ، از حسن بن بشر ، از قيس از ليث از محمد بن اشعث ، از محمد بن حنفيه از على بن ابى طالب عليه السّلام ما را حديث كرد كه مىگفته است پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا فرمود براى تو پسرى متولد خواهد شد و من نام و كنيه خود را به او ارزانى مىدارم .
دولابى هم اين موضوع را زير عنوان اجازه دادن در جمع كردن نام و كنيه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با دو سند در ص 5 ج 1 كتاب اكلنى و الاسماء نقل كرده است .
بزاز هم در برگ 58 / الف ج 1 مسند خويش از گفته محمد بن بشر از محمد بن حنفيه آورده است . سيوطى هم در كتاب جمع الجوامع ص 882 ج 1 چاپ اول از گفته محمد بن سعد در طبقات و طبرانى در معجم اوسط و از طحاوى و احمد و ابو يعلى و بيهقى و ابن عساكر آورده است .
( 2 ) . در متن سه سال باقى مانده از خلافت عمر بود كه با روايت بعد سازگار نيست زيرا در آن