تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
( 1 ) عبد اللّه بن نمير ، از سعيد بن ابى عروبة ، از قتاده از ابو المليح ما را خبر داد كه مىگفته است * حكم بن ايوب او را پيش سهميه دختر عمير شيبانى فرستاده است و سهيه به او گفته است خبر مرگ شوهرم صيفى بن قسيل را از قندابيل « 1 » به من دادند و من پس از آن به همسرى عباس بن طريف از قبيلهء قيس در آمدم . پس از مدتها شوهر نخستم آمد ، داورى پيش عثمان برديم ، او از پشت بام خانه به ما نگريست - گويا به هنگام محاصره عثمان بوده است - و گفت من با اين گرفتارى چگونه ميان شما داورى كنم ؟ گفتيم ما به داورى تو راضى هستيم ، او شوهر نخست را ميان انتخاب زن يا گرفتن مهريه مختار قرار داد و او گرفتن مهريه را انتخاب كرد . سهيه مىگفته است او از من دو هزار و از شوهر دوم هم دو هزار درم گرفت . گويد شوهر نخست كنيزى داراى فرزند هم داشت كه او هم ازدواج كرده و فرزندان بسيارى آورده بود ، على بن ابى طالب آن كنيز و فرزندانش را به صاحب نخست برگرداند و براى پدرشان اين حق را قرار داد كه اگر بخواهد مىتواند آنان را بدون رايزنى با صاحب نخست ديدار يا آنان را آزاد كند .

ام حكيم دختر قارظ

او همسر عبد الرحمان بن عوف است . محمد بن اسماعيل بن ابى فديك از گفتهء ابن ابى ذئب از گفتهء سعيد بن خالد و قارظ بن شيبه ما را خبر داد كه مىگفته‌اند * ام حكيم دختر قارظ به عبد الرحمان بن عوف گفته است چند تن از من خواستگارى كرده‌اند مرا به ازدواج هر يك از ايشان كه صلاح مىبينى در آور . عبد الرحمان به او گفت اين اختيار را بر عهده خود من مىگذارى ؟ گفت آرى ، عبد الرحمان گفت تو را به ازدواج خود در آوردم ، ابن ابى ذئب مىگفته است اين ازدواج صحيح و جائز بوده است .
هامش
( 1 ) يكى از شهرهاى ناحيه سند است . براى آگهى بيشتر به معجم البلدان ، ج 7 ، ص 166 مراجعه فرماييد .