تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
( 1 ) * پيامبر ( ص ) از سفرى برگشتند پرده‌يى كه داراى نقش و نگار بود خريدم و ديوارهاى حجره خود را با آن پوشاندم ، همين كه پيامبر ( ص ) وارد خانه شدند نشان ناخشنودى از آن را در چهرهء آن حضرت ديدم ، رسول خدا آن را با دست كشيده و پرسيد آيا ديوارها را مىپوشانيد ؟ عايشه مىگويد آن را برداشتم و از آن دو بالش تهيه كردم و خود ديدم كه پيامبر ( ص ) به يكى از آنها تكيه زده بود .

صفيّه

دختر شيبة بن عثمان بن ابى طلحة بن عبد العزّى بن عثمان بن عبد الدار بن قصىّ . گويد صفيه معروف به ام حجير بود ، مادرش بره دختر سفيان بن سعيد بن قانف بن اوقص سلمى است كه بيشتر به كنيهء خود ام عثمان مشهور بوده است . صفيه را عبد اللّه بن خالد بن اسيد بن ابو عيص بن اميه به همسرى گرفته است و براى او فرزند آورده است . صفيه از همسران رسول خدا و جز ايشان روايت كرده است و مردم هم از او فراوان روايت كرده‌اند .

زينب دختر مهاجر احمسى

ابو اسامه حماد بن اسامة از مجالد از عبد اللّه بن جابر احمسى از گفتهء عمه‌اش زينب دختر مهاجر ما را خبر داد كه مىگفته است * براى انجام حج همراه زن ديگرى از سرزمين خود بيرون آمدم ، خيمه‌يى براى خود برپا كردم و نذر كردم كه سخن نگويم ، مردى آمد بر در خيمه ايستاد و سلام داد ، همراه من پاسخ داد ، آن مرد پرسيد چرا دوست تو پاسخ سلام مرا نداد ؟ او گفت او خاموش است و نذر كرده است سخن نگويد ، او به من گفت سخن بگو كه اين نذر از آداب دورهء جاهلى است . من گفتم خدايت رحمت كناد تو كيستى ؟ گفت مردى از مهاجرانم . پرسيدم از كدام گروه مهاجرانى ؟ گفت از قريش هستم . گفتم از كدام خاندان قريشى ؟ گفت چه بسيار مىپرسى ، من ابو بكرم . گفتم اى خليفه رسول خدا مىدانى ما با دورهء جاهلى چندان فاصله‌يى نداريم و هنوز برخى از برخى ديگر در امان نيستيم و اينك مىبينى كه خداوند چنين كارى فراهم فرموده است تا چه زمانى اين احوال پسنديده براى ما ادامه