( 1 ) اسماعيل بن خالد سكرى ، از يعلى بن شبيب مكى اسدى كه از آزادكردگان و وابستگان خاندان اسد قريش است ، از عبد الله بن خيثم قارى از خود قيله مادر پسران انمار ما را خبر داد كه مىگفته است * در يكى از عمرههاى رسول خدا ، آن حضرت براى تقصير و بيرون آمدن از احرام به محل مروه آمدند ، من در حالى كه بر عصاى خود تكيه داده بودم عصازنان به حضورش رفتم و كنار ايشان نشستم و گفتم اى رسول خدا ! من زنى هستم كه خريد و فروش مىكنم ، گاهى كالايى مىخرم و نخست كمتر از آنچه مىخواهم و بايد بدهم پرداخت مىكنم و سپس اندك اندك بر آن مىافزايم تا به همان اندازه كه مىخواهم مىرسد و گاهى كه مىخواهم كالايى بفروشم نخست آن را فراتر از قيمتى كه بايد بدهم مىگويم و سپس اندك اندك از بهاى آن مىكاهم و سرانجام به همان قيمت كه مىخواهم مىفروشم ، پيامبر فرمودند اى قيله چنين مكن - نه چانه بزن نه قيمت را بالاتر بگو - وقتى مىخواهى چيزى بخرى از همان آغاز قيمتى را كه مىخواهى بپردازى پيشنهاد كن چه بپذيرند و چه نپذيرند و هنگامى كه چيزى را مىفروشى از همان آغاز قيمت قطعى را بگو چه بخرند و چه بخرند .
قيلة
دختر مخرمة تميمى است ، او همسر حبيب بن ازهر از خاندان خباب بوده است و براى او چند دختر آورده است . حبيب بن ازهر در آغاز اسلام درگذشت . دختران قيله را عمويشان اثوب بن ازهر از قيله گرفت . قيله از سرزمين خود براى پيوستن به محضر پيامبر بيرون آمد و با حريث بن حاسن شيبانى نمايندهء قبيلهء بكر بن وائل كه آهنگ سفر به حضور پيامبر داشت همسفر شد و همراه او به حضور پيامبر رسيد و از آن حضرت مسئله پرسيد و رواياتى شنيد و همراه ايشان نماز گزارد ، اين مطالب را عبد الله بن حسان عنبرى دربارهء قيله گفته است . قيله را پسرى به نام حزام بوده است . قيله مىگفته است كه او در جنگ ربذه همراه پيامبر شركت و جنگ كرده است و سپس براى آوردن خوار و بار به خيبر رفته و گرفتار تب آن سرزمين شده و درگذشته است و چند دختر از خود باقى گذاشته است .