( 1 ) هنگامى كه پير و ناتوان شده بود در ماه شعبان همه روز مقدارى قرآن براى مردم مىخواند .
مردم قرآنهاى خود را مىآوردند و آن را با قرائت او مطابقه مىكردند . ابو حيان تيمى هم قرآن خود را كه صحيحتر قرآن موجود بود مىآورد و مردم قرآنهاى خود را با آن هم مطابقه و اصلاح مىكردند . قرائت اعمش منطبق بر قرائت عبد الله بن مسعود بود و چنين بود كه اعمش نزد يحيى بن وثّاب و يحيى پيش عبيد بن نضلة خزاعى و عبيد پيش علقمه و علقمه در محضر عبد الله بن مسعود قرآن آموختهاند .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ما را خبر داد و گفت ابو بكر بن عياش براى ما نقل كرد كه از اعمش شنيدم كه مىگفت * به خدا سوگند شما پيش هيچ كس نمىرويد مگر اينكه او را به دروغ وامىداريد و به خدا سوگند من كسى از مردم را نمىشناسم كه از ايشان بدتر باشد . ابو بكر مىگفت : من اين موضوع را نپسنديدم كه ايشان از پرسيدن سير نمىشدند . گويد :
ابو بكر در اين هنگام موضوع فريبكارى و پنهان داشتن ضعف اسناد حديث را به ياد آورد .
گويد عبد الله بن جعفر رقى از گفتهء عبيد الله بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است اسحاق بن راشد براى من نقل كرد كه * زهرى هر گاه از عراقىها نام مىبرد دانش آنان را ضعيف مىشمرد . من به او گفتم : در كوفه يكى از وابستگان بنى اسد زندگى مىكند كه چهار هزار حديث نقل مىكند . زهرى با شگفتى گفت : چهار هزار حديث ؟ ! گفتم : آرى و اگر بخواهى برخى از دانش او را براى تو بياورم . گفت : آرى بياور ، و من پيش او بردم . زهرى شروع به خواندن كرد و ديدم كه چهرهاش دگرگون مىشود . سپس گفت : به خدا سوگند كه اين دانش است و نمىبينم كسى را كه اين دانش را بداند .
گويد عفان بن مسلم ما را خبر داد و گفت ابو عوانه مىگفت * اعمش پيش من سرمايهيى داشت و با آنكه سرمايهاش را به جريان نينداخته بودم همواره به او مىگفتم براى تو اين مقدار سود فراهم آوردهام .
گويد عفّان بن مسلم از گفتهء عمر بن على مقدّمى ما را خبر داد كه مىگفته است * حجاج بن ارطاة بر در خانه اعمش آمد و اجازه ورود خواست و گفت : به اعمش بگوييد ابو ارطاة بر در خانه است . اعمش گفت : آيا بايد كنيهء خود را براى من بگويد ! آيا بايد كنيه خود را براى من بگويد و به او اجازه ورود نداد . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . به راستى كه اين به خود باليدن از اهل دانش نسبت به اهل دانش چه ناپسند است .