( 1 ) حاجيان بود و همراه مردم حج گزارد . سالم بن ابى حفصة هم در آن سال به حج رفت . او كه داراى صداى بسيار بلندى بود هنگامى كه وارد مكه شد ضمن تلبيه چنين مىگفت : گوش به فرمانم گوش به فرمان اى نابود كننده امويان ! داود بن على كه اين سخن را شنيد پرسيد اين كيست ؟ گفتند : سالم بن ابى حفصه است و كار و انديشهء او را به آگاهى داود رساندند .
ابان بن صالح
ابن عمير بن عبيد .
مىگويند پدر عبيد از اسيران قبيلهء خزاعه است كه پيامبر ( ص ) در جنگ بنى مصطلق بر آنان شبيخون زده بود . او در سهم اسيد بن ابى العيص بن اميه قرار گرفت و سپس در اختيار عبد الله بن خالد بن اسد بن ابى العيص قرار گرفت كه او را آزاد ساخت .
صالح بن عمير پدر ابان در شهر رى كشته شد . به روزگار حجاج ، خوارج بر اردوگاه آنان شبيخون زدند و همگى در همان لشكرگاه خود كشته شدند .
گويد عبد الله بن عمر بن محمد بن ابان بن صالح ، از گفتهء عمويش ابان بن محمد ما را خبر داد كه مىگفته است از پدرم شنيدم كه مىگفت * پدرم ابان بن صالح بن عمير پيش عمر بن عبد العزيز رفت . عمر از او پرسيد آيا نام تو در ديوان حقوق بگيران ثبت است ؟ ابان گفت :
اين همراهى را با كسى جز تو خوش نمىداشتهام ولى با تو از آن پرهيز ندارم . عمر بن عبد العزيز براى او مقررى تعيين كرد .
ابان بن صالح به سال شصت هجرت متولد شده و كنيهاش ابو بكر بوده است . او به سال يكصد و ده و چند در پنجاه و پنج سالگى در عسقلان درگذشته است . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . در صورتى كه به هنگام مرگ پنجاه و پنج ساله بوده است ، به سال يكصد و پانزده درگذشته است .