( 1 ) گويد : همگان بر اين موضوع هماهنگند كه حماد بن ابى سليمان به سال يكصد و بيست و روزگار خلافت هشام بن عبد الملك درگذشته است .
گويد : حماد بن ابى سليمان به روزگارى كه بلال بن ابى بردة حاكم بصره بود به بصره آمد و در همين سفر هشام دستوايى و حماد بن سلمه و ديگرانى جز آن دو از او حديث شنيدند .
حماد بن زيد مىگويد : ايوب پيش حماد بن ابى سليمان نرفت و ما هم پيش او نرفتيم و چنان بود كه اگر ايوب پيش كسى نمىرفت ما هم پيش آن شخص نمىرفتيم . و چون حماد بن ابى سليمان به كوفه برگشت از او پرسيدند مردم بصره را چگونه ديدى ؟ گفت :
ايشان گروهى از مرد شام هستند كه ميان ما ساكن شدهاند و منظورش اين بود كه ايشان در باره على ( ع ) همانند ما نيستند .
گفتهاند كه حماد در حديث ضعيف بوده است و در پايان عمر گرفتار درهم آميختگى گرديده است . او محدثى پر حديث و از گروه مرجئة بوده است .
گويد محمد بن عبد الله بن نمير ، از ابو بكر بن عياش ، از گفتهء مغيره ما را خبر داد كه مىگفته است * از ابراهيم پرسيدم پس از تو از چه كسى بپرسيم ؟ گفت : از حماد .
گويد عفان بن مسلم ، از سلّام پدر منذر ، از عثمان بتّى ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه حماد رأى ديگران را مىگفت درست مىگفت . و هر گاه مطلبى را از غير ابراهيم نقل مىكرد اشتباه مىنمود .
فضيل بن عمرو فقيمى
او به روزگار حكمرانى خالد بن عبد الله قسرى بر كوفه درگذشته است . محدثى مورد اعتماد بوده و او را حديثهايى است .
حارث عكلى
گويد از گفتهء هشيم مرا خبر دادند كه مىگفته است * حارث عكلى و ابن شبرمه پس از نماز خفتن در باره احكام قضاوت با يك ديگر گفتگو مىكردند . ابو مغيره هر گاه از كنار ايشان