( 1 )
طبقه چهارم
منصور بن معتمر سلمى
كنيهاش ابو عتاب است .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از گفتهء مندل ما را خبر داد كه منصور بن معتمر مىگفته است * ما دانش را جستجو كرديم و اين نيت و گمان را نداشتيم ولى خداوند روزى فرمود .
مندل مىگفته است كه مقصودش اين است كه در آغاز نوجوان بوديم و خداوند بعدها بينش ارزانى فرمود .
گويد على بن عبد الله بن جعفر ما را خبر داد و گفت از سفيان بن عيينة شنيدم كه * سخن از منصور بن معتمر به ميان آورد و گفت : از بسيارى گريستن چشم او گرفتار آبريزى بود و پارچهيى داشت كه با آن اشك چشم خود را خشك مىكرد . سفيان مىافزود كه پنداشتهاند شصت سال روزه مستحبى گرفته و شبها را به شب زندهدارى و نمازگزارى سپرى ساخته است .
يحيى بن سعيد قطان مىگويد كه سفيان ثورى مىگفت * هر گاه با اعمش در بارهء ياران و شاگردان ابراهيم سخن مىگفتم چون از منصور سخن به ميان مىآوردم سكوت مىكرد .
ابو نعيم - فضل بن دكين - مىگويد از حماد بن زيد شنيدم كه مىگفت * منصور بن معتمر را در مكه ديدم و گمان مىكنم از پيروان خشبيه [ 1 ] باشد . گويد گمان نمىكنم كه حماد دروغ بگويد .
گفتهاند منصور در پايان سال يكصد و سى و دو درگذشته است . منصور محدثى مورد اعتماد و پر حديث و بلند مرتبه و عالى بوده است .
هامش
[ 1 ] . گروهى از پيروان زيديه كه چون سلاحى جز چوب دستى نداشتهاند به خشبيه معروف شدهاند . به خاندان نوبختى ، ص 155 و ترجمه فرق الشيعه نوبختى ، چاپ مرحوم دكتر مشكور ، ص 92 مراجعه فرماييد .