( 1 ) * حكم بن عتيبه در كوفه به سال يكصد و پانزده و روزگار خلافت هشام بن عبد الملك درگذشته است . ابن ادريس مىگفت كه من در آن سال زاده شدم .
گويد : حكم بن عتيبه فقيهى عالم و محدثى مورد اعتماد و سخت بلند مرتبه و پرحديث بوده است .
حمّاد بن ابى سليمان
كنيهاش ابو اسماعيل و وابستهء ابراهيم پسر ابو موسى اشعرى بوده است .
گويد فضل بن دكين ، از گفتهء ابو اسرائيل ما را خبر داد كه مىگفته است * نام ابو سليمان پدر حماد ، مسلم است و او از كسانى است كه معاويه ايشان را به دومة الجندل پيش ابو موسى اشعرى فرستاده است .
گويد يحيى بن عباد ، از شريك ، از جامع بن شداد ما را خبر داد كه مىگفته است * حماد را ديدم كه در محضر ابراهيم احاديثى را بر لوحهايى مىنوشت و مىگفت به خدا سوگند از اين كار منظور دنيايى ندارم .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از گفتهء ابو بكر بن عياش ، از مغيرة ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه ابراهيم درگذشت چنين مىپنداشتيم كه اعمش را به جانشينى خود برگزيده است . پيش اعمش رفتيم و از حلال و حرام از او پرسيدم ، ديديم چيزى نيست .
آن گاه از احكام ميراث از او پرسيديم ، ديديم همهاش در سينه و پيش اوست . گويد : سپس پيش حماد رفتيم . نخست در بارهء احكام ميراث از او پرسيديم ، ديديم چيزى نيست و چون از ديگر مسائل حلال و حرام از او پرسيديم ديديم داراى همه آن است . بدين جهت احكام ميراث و حساب را از اعمش و احكام مسائل حلال و حرام را از حماد به نقل از ابراهيم فرا مىگرفتيم .
گويد عبد الله بن نمير ، از گفتهء مالك بن مغول ما را خبر داد كه مىگفته است * حماد را ديدم نماز مىگزارد و بر تن او ازارى زرد و ملافهيى سرخ بود .
گويد مالك بن اسماعيل ما را خبر داد و گفت از مادرم كه دختر اسماعيل بن حماد بن ابى سليمان است شنيدم مىگفت * چه بسا كه قرآن را گشوده بر دامن پدر بزرگم يعنى حماد مىديدم كه اشكهايش بر برگهاى قرآن مىچكيد .