( 1 )
ابو خالد والبى
والبه نام شاخهيى از قبيلهء اسد بن خزيمه است . ابو خالد از عمر و على روايت كرده است .
گويد عبد الله بن نمير ، از اعمش ، از مالك بن حارث ، از ابو خالد والبى ما را خبر داد كه مىگفته است * براى رفتن پيش عمر از سرزمين خود بيرون آمدم همسرم نيز همراهم بود . به خانهيى منزل كردم و صداى خود را به خواندن قرآن بلند كردم .
گويد محمد بن عبيد ، از فطر ، از ابو خالد والبى ما را خبر داد كه مىگفته است * على بن ابى طالب ( ع ) پيش ما آمد و ما همگان ايستاده بوديم و منتظر بوديم كه او جلو نيفتد . فرمود : چگونه است كه شما را شگفتزده و سرگردان مىبينم .
قيس
پدر اسود بن قيس عبدى . او همراه خالد بن وليد در صلح حديبيه شركت كرد و از عمر حديثى در باره جمعه روايت كرده است . او همچنين از على بن ابى طالب هم روايت كرده است .
مستظلّ بن حصين بارقى
از قبيلهء ازد است و از عمر و على روايت كرده است .
گويد عبد الملك بن عمرو پدر عامر عقدى ، از سفيان ، از شبيب بن غرقده ما را خبر داد كه مىگفته است مستظل بن حصين بارقى كه از قبيلهء ازد است مرا حديث كرد و گفت شنيدم كه عمر بن خطاب مىگفت * سوگند به پروردگار كعبه مىدانم عرب چه هنگام نابود مىشود ، هنگامى كه كار ايشان را كسانى بر عهده بگيرند كه با پيامبر ( ص ) مصاحبت نداشته و كار جاهليت را در خود علاج نكرده باشند .
گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از شبيب بن غرقده ، از مستظل يعنى پسر حصين بارقى ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى از ما درگذشت ، به على ( ع ) پيام فرستاديم . دير