( 1 ) محمد بن سعد مىگويد به روايت محمد بن اسحاق و موسى بن عقبه و ابو معشر و محمد بن عمر واقدى * در جنگ قريش جز مهاجران قريش و انصار و وابستگان و همپيمانان ايشان كسى ديگر شركت نكرده است .
ضرار بن الأزور
نام اصلى ازور ، مالك و پسر اوس بن جذيمة بن ربيعة بن مالك بن مالك بن ثعلبة بن دودان بن اسد بن خزيمه است . ضرار سواركارى دلير بود . او مسلمان شد و حديث زير را از پيامبر ( ص ) روايت كرده است كه فرموده است : « چون ماده شتر دوشا و تازه زاييده را مىدوشى تمام شير را مدوش و اندكى از آن را در پستان او رها كن » . [ 1 ]
ضرار در جنگ يمامه چندان جنگ كرد كه هر دو ساق او بريده شد و او بر زانوهاى خود همچنان زانو خيز جنگ مىكرد و اسبها او را لگدمال كردند و مرد .
گويد محمد بن عمر واقدى ، از گفتهء عبد الله بن جعفر مىگفت كه * ضرار همچنان زخمى زنده ماند و يك روز پيش از كوچ كردن خالد بن وليد از يمامه درگذشت و قصيدهء ميميه خود را سروده بود . واقدى افزوده است كه همين روايت در نظر ما از روايات ديگر درستتر است .
فرات بن حيّان
ابن ثعلبة بن عبد العزى بن حبيب بن حبّة بن ربيعة بن سعد بن عجل . از همپيمانان بنى سهم بود و به كوفه كوچ كرده است . او در محلهء بنى عجل خانه ساخت و نسل او در كوفه باقى است .
هامش
[ ] و افزوده كه عبد الملك بن مروان به ايمن گفت : اين پول را بگير و به جنگ ابن زبير برو و او در پاسخ اين اشعار را سروده است كه« و لست بقاتل رجلا يصلّى * على سلطان آخر من قريش »
« له سلطانه و علىّ وزرى * معاذ الله من سفه و طيش »
« ء أقتل مسلما و اعيش حيا * فليس بنافعى ما عشت عيشى »[ 1 ] . مرگ ضرار به سال يازدهم هجرى است و اين حديث با توجه به توضيح ابن اثير در النهاية ذيل كلمه « دعا » ترجمه شد .