تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
( 1 ) گفت * در بصره منتظر آمدن ايوب از مكه بودم . ايوب آمد و معمر همسفر و هم كجاوه او بود . معمر براى ديدار مادر خود آمده بود . من پيش او رفتم و او شروع به پرسيدن از حديث عبد الكريم از من كرد و من براى او نقل كردم . محمد بن عمر واقدى مىگويد * معمر در ماه رمضان سال يكصد و پنجاه و سه درگذشته است ولى عبد المنعم بن ادريس مىگويد كه در آغاز سال يكصد و پنجاه درگذشته است . عبد الرحمان بن يونس ما را خبر داد و گفت حضور داشتم و شنيدم كه * سفيان بن عيينة از عبد الرزاق پرسيد كه در باره اين سخن مردم كه مىگويند معمر گم شده است مرا از آنچه آگاهى خبر بده . عبد الرزاق گفت : معمر پيش ما مرد و ما در مراسم مرگ و تشييع او حضور داشتيم ، و مطرف بن مازن كه قاضى ما بود همسر او را گرفت .

يوسف بن يعقوب

ابن ابراهيم بن سعيد بن داذويه . از ابناء است . كنيه‌اش ابو عبد الله بوده و سرپرستى قضاى صنعا را بر عهده داشته و در آن شهر فتوا مىداده است . محمد بن عمر واقدى مىگويد * به سال يكصد و پنجاه و سه درگذشته است ، و عبد المنعم بن ادريس مىگويد به سال يكصد و پنجاه و يك درگذشته است .

بكّار بن عبد الله

ابن سهوك . از ابناء و ساكن جند بوده است . عبد الله بن مبارك و جز او از او روايت كرده‌اند .

عبد الصمد بن معقل بن منبّه

از عموى خود وهب بن منبّه روايت مىكرده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 430 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد