تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
( 1 ) كشيد و گفت : هفتاد سال پياپى در عرفات بوده‌ام و همه ساله به پيشگاه خدا عرض كرده‌ام بار خدايا اين وقوف مرا در اين جايگاه آخرين بار قرار مده و اينك از بسيارى تقاضاى خود در اين باره از حق تعالى آزرم دارم . گويد : چون بازگشت به روز شنبه اول ماه رجب سال يكصد و نود و هشت در مكه درگذشت و در منطقهء حجون به خاك سپرده شد . سفيان محدثى مورد اعتماد و بسيار استوار و حجت در حديث و پرحديث بوده و به هنگام مرگ نود و يك سال داشت .

داود بن عبد الرحمان عطّار

محمد بن سعد گويد احمد بن محمد بن وليد ازرقى مكى ما را خبر داد و گفت * عبد الرحمان پدر داود عطّار از مردم شام و مسيحى بود و طبابت مىكرد . به مكه آمد و در آن شهر ساكن شد و براى او پسرانى متولد شد كه مسلمان شدند . او به فرزندان خود نوشتن و قرآن و فقه مىآموخت و با خاندان جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف دوستى و بستگى داشت . داود به سال صد هجرت زاده شد . پدرش عبد الرحمان - براى طبابت - كنار منارهء طرف صفا مىنشست ، و چون جاى نشستن او بسيار به مسجد و صداى اذان نزديك بود به كفر او مثل مىزدند و مىگفتند فلان كس از عبد الرحمان كافرتر است . [ 1 ] به ويژه كه پسرانش همگى پسنديده سيرت و مسلمان بودند . عبد الرحمان آنان را در كارهاى جوانمردى آزاد مىگذاشت و ايشان را بر ادب و پيوستگى با نيكوكاران مسلمان تشويق مىكرد . داود بن عبد الرحمان در مكه به سال يكصد و هفتاد و چهار درگذشت و مردى پر حديث بود .

زنجى

نامش مسلم و پسر خالد بن سعيد بن جرجة و از مردم شام بوده است . او آزاد كرده و وابستهء خاندان سفيان بن عبد الاسد مخزومى بود و گفته شده است اين ارتباط آزادى نبوده و فقط
هامش
[ 1 ] . مثل « اكفر من عبد الرحمان » در مجمع الامثال ميدانى و فوائد اللآل شيخ ابراهيم حنفى نيامده است .