( 1 ) آنكه زبون مىشود . سپس بيرون رفت و آهنگ كوفه كرد و آن جا قيام كرد . در آن هنگام يوسف بن عمر ثقفى كه از سوى هشام حاكم عراق بود كسى را به جنگ زيد فرستاد و جنگ كردند . ياران زيد كه همراه او خروج كرده بودند پراكنده شدند و از زيد كناره گرفتند .
زيد كشته شد و پيكرش را بردار كشيدند .
سالم مىگفته است پس از چندى آنچه را كه زيد به هنگام بيرون آمدن از پيش هشام گفته بود به اطلاع او رساندم . هشام گفت : مادرت سوگوارت شود نمىتوانستى اين موضوع را پيش از اين به من خبر دهى ! آنچه او را راضى مىكرد پانصد هزار درم بود و پرداخت آن براى ما سبكتر از كارى بود كه زيد انجام داد - هزينه قيام او براى ما بيش از اين مبلغ شد .
محمد بن عمر واقدى از گفتهء سحبل بن محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ يك از خليفگان را نديدم كه همچون هشام خونريزى را ناخوش داشته باشد و اين كار بر او دشوار آيد . از كشته شدن زيد بن على و پسرش يحيى چنان ناراحت شد كه گفت : دوست مىداشتم من فداى ايشان گردم ! ؟
محمد بن عمر واقدى ما را گفت كه از عبد الرحمان بن ابى الزناد شنيدم ، از گفتهء پدرش مىگفت كه * ميان مروانيان بر هيچ كس چون هشام بن عبد الملك خونريزى ناخوش نبود . قيام زيد بن على بر هشام سخت گران آمد . ولى چيزى نگذشت كه سر زيد را پيش هشام آوردند و پيكرش در كوفه بردار كشيده شد و اين كار را يوسف بن عمر در خلافت هشام انجام داد .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * هنگامى كه فرزندان عباس پيروز و حاكم شدند ، عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس كنار گور هشام بن عبد الملك آمد و فرمان داد پيكرش را از گور بيرون آوردند و بردار كشيدند و گفت : اين كار به سبب كارى است كه با زيد بن على انجام داد . [ 1 ]
زيد بن على كه خدايش رحمت كناد به روز دوشنبه دوم صفر سال يكصد و بيست هجرى و گفته شده است به سال يكصد و بيست و دو كشته شده و هنگام كشته شدن چهل و دو سال داشته است .
زيد بن على از پدرش روايت كرده است ، و از زيد عبد الرحمان بن حارث بن عبد الله
هامش
[ 1 ] . براى آگهى بيشتر در اين باره به بحث مفصل ابن ابى الحديد شماره 104 شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 132 - 128 مراجعه شود .