تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
( 1 ) بهتر از عطاء بن ابى رباح نديده‌ام . در مجلس او همواره نام و ياد خدا بود و او از آن هرگز خوددارى و سستى نمىكرد . همنشينانش با يك ديگر گفتگو و مسائل را بررسى مىكردند . اگر از او چيزى پرسيده مىشد نيكو پاسخ مىداد و چون خود سخن مىگفت يا با او سخن مىگفتند نيكو از عهده بر مىآمد . عمرو بن عاصم كلابى ما را خبر داد و گفت مهدى بن ميمون براى من از گفتهء معاذ بن سعيد اعور نقل كرد كه مىگفته است * پيش عطاء بوديم ، مردى شروع به نقل حديثى كرد . مردى ديگر ميان سخن او دويد و دنبالهء حديث را گفت . عطاء سخت خشمگين شد و گفت : اين چه خوى و سرشت نكوهيده است . به خدا سوگند گاهى مردى حديثى را بيان مىكند كه من خود از او به آن داناترم و چه بسا كه شايد آن حديث را از خودم شنيده باشد با اين همه خاموش مىمانم و به او چنان وانمود مىكنم كه پيش از آن ، آن حديث را نشنيده‌ام . عمرو بن عاصم مىگفت : اين موضوع را براى عبد الله بن مبارك گفتم ، گفت : هم اكنون بدون اينكه كفش از پاى درآورم پيش مهدى بن ميمون مىروم تا خود اين حديث را از او بشنوم . عبد الله بن جعفر ما را خبر داد و گفت ابو المليح ما را حديث كرد و گفت * من و مردى حج گزارديم . پيش عطاء بن ابى رباح رفتم تا مسأله‌يى از او بپرسم . كنار او نشستم او را مرد سياهى ديدم كه با حنا خضاب بسته بود ، در اين هنگام پيك سالار مكه آمد و او را از جاى بلند كرد و من ديگر پيش او برنگشتم . قبيصة بن عقبه ما را خبر داد و گفت سفيان ، از ابن جريج ما را حديث كرد كه مىگفته است * هر گاه عطاء چيزى نقل مىكرد مىپرسيدم اين علم است يا نظر و انديشه ؟ اگر در آن باره حديثى وجود داشت مىگفت علم است و اگر نظر و انديشه بود مىگفت راى و نظر است . احمد بن عبد الله بن يونس از گفتهء ابو شهاب ، از ليث ، از عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * به خدا سوگند ايمان اهل زمين را همسنگ ايمان ابو بكر نمىبينم و ايمان مردم مكه را همسنگ ايمان عطاء نمىبينم . فضل بن دكين از سفيان ، از ابن جريج ، از خود عطاء ما را خبر داد كه مىگفته است * پس از مرگ پدر و مادرش همچنان از سوى ايشان اطعام مىكرده است و اين كار را تا