تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
( 1 ) استفاده از آن برابرند . [ 1 ]

طبقه دوّم

مجاهد بن جبر

كنيه‌اش ابو الحجاج و بردهء آزاد كرده و وابستهء قيس بن سائب مخزومى بوده است . وكيع بن جراح از اوزاعى ، از و اصل ، همچنين فضل بن دكين ، از اسماعيل بن عبد الملك بن ابى الصقيراء ، از يونس بن خباب ، از ابو الحجاج مجاهد بن جبر ما را خبر دادند كه مىگفته است * من عصاكش و راهنماى مولاى خودم سائب بودم كه كور بود . او از من مىپرسيد ظهر شده است ؟ آيا خورشيد گرايش به باختر يافته است ؟ همين كه مىگفتم آرى بر مىخاست و نماز مىگزارد . حميد بن عبد الرحمن رواسى ، از حسن بن صالح ، از ابراهيم بن عبد الاعلى ما را خبر داد كه مىگفته است * كنيهء مجاهد ، ابو حجّاج بوده است . گويد محمد بن عبد الله انصارى ، از گفتهء فضل بن ميمون ما را خبر داد كه مىگفته است از مجاهد شنيدم كه مىگفت * قرآن را سى بار بر ابن عباس خواندم . گويد فضل بن دكين ، از فطر ما را خبر داد كه مىگفته است * مجاهد را ديدم كه موها و ريش او سپيد بود . گويد مسلم بن ابراهيم ، از قرّة بن خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * موهاى سر و ريش مجاهد را سپيد ديدم . سعيد بن عامر از همّام ، از ليث ما را خبر داد كه مىگفته است * عطاء و طاوس و مجاهد انگشترى بر انگشت نمىداشتند . عبد الله بن نمير از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه مجاهد را مىديدم پندارم اين بود كه خربنده‌يى را مىبينم كه خر خويش را گم كرده و شتابان در پى آن است . [ 2 ] محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از قيس بن مسلم ، از مجاهد ما را خبر داد كه
هامش
[ 1 ] . برگرفته از آيه 25 ، سوره بيست و دوم - حج - است . [ 2 ] . كلمه خربنده در متن به صورت خربندج آمده است - م .