تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
( 1 ) مرتبت است . فاطمه كه مادرش رميثة دختر وليد بن طلبة بن قيس بن عاصم منقرى است . واقدى گفته است : ابو بكر بن عبد الرحمان به روزگار خلافت عمر بن خطاب متولد شده است و به سبب فضيلت و بسيار نمازگزاردن او را راهب قريش مىگفته‌اند . چشم او كور شده بود و او را نامى جز همان كنيه‌اش كه ابو بكر بوده نيست . به روز جنگ جمل او را كوچك شمردند و او و عروة بن زبير را از شركت در جنگ باز داشتند . ابو بكر بن عبد الرحمان از ابو مسعود انصارى و ام سلمة و عايشه حديث نقل كرده است . محدثى مورد اعتماد و بسيار حديث و فقيه و دانشمند و خردمندى بلند مرتبه و بخشنده بوده است . ابو اسامة حمّاد بن اسامة از هشام بن عروه ما را خبر داد كه گفته است * بر تن ابو بكر عباى خز ديدم . معن بن عيسى از محمد بن هلال ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو بكر را ديده است كه موى سبيل خود را كاملًا كوتاه مىكرده و نمىگذاشته آويخته و بلند شود . ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى از عبد الله بن جعفر ، از عثمان بن محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * عروة اموالى از خاندان مصعب را به امانت به ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام سپرد . آن اموال يا بخشى از آن كه پيش ابو بكر بود تباه شد . عروة به ابو بكر بن عبد الرحمان پيام فرستاد كه تاوانى بر تو نيست كه تو فقط امانت دار بوده‌اى . ابو بكر گفت : اين را به خوبى مىدانم كه ضامن نيستم و تاوانى بر من نيست ولى هرگز نبايد قريش بگويد كه امانتى كه در دست من بوده است تباه شده است . مزرعه‌اى را كه داشت فروخت و پرداخت كرد . واقدى از عبد الحكيم بن عبد الله بن ابى فروة ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو بكر بن عبد الرحمان وارد جايگاه غسل كردن خود شد و همان جا ناگهان مرد . همچنين واقدى از عبد الله بن جعفر به ما خبر داد كه مىگفته است * ابو بكر بن عبد الرحمان نماز عصر را گزارد و به جايگاه غسل كردن خود رفت ، به زمين افتاد و مىگفت به خدا سوگند من از بامداد امروز هيچ كار نامناسبى انجام نداده‌ام . و نمىدانم آفتاب غروب كرد يا نه كه در گذشت و اين به سال نود و چهارم و در مدينه بوده است . واقدى مىگويد : به سال نود و چهارم به سبب مرگ بسيارى از فقيهان « سنة الفقهاء » مىگفتند . واقدى مىگويد : عبد الملك بن مروان همواره ابو بكر بن عبد الرحمان را گرامى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 322 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد