تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
( 1 ) فرستاد و به او دستور داد با عبد الله بن زبير جنگ كند . عمرو به راه افتاد و چون به مكه رسيد در منطقهء ذو طوى فرود آمد . عبد الله بن زبير ، مصعب بن عبد الرحمان بن عوف را همراه گروهى و عبد الله بن صفوان را همراه گروهى ديگر به سوى او گسيل داشت كه با او روياروى شدند . انيس بن عمرو اسلمى كه فرماندهء لشكر عمرو بود كشته شد و عمرو گريخت و يارانش پراكنده شدند . عبيده پسر ديگر زبير پيش عمرو آمد و گفت : من تو را از گزند عبد الله امان مىدهم و در پناه مىگيرم و او را در حالى كه از زخمهايش بر روى پاهايش خون مىچكيد به اسيرى پيش عبد الله آورد . عبد الله بن زبير گفت : اين خون چيست ؟ عمرو اين بيت را خواند : « ما از آنان نيستيم كه خون زخمهايمان بر پاشنه‌ها بريزد بلكه روى پاهاى ما خون مىچكد » [ 1 ] . كنايه از آن است كه پشت به جنگ نمىكنيم . عبد الله گفت : اى دشمن خدا كه شكستن حرمت حرم خدا را روا مىدارى خسته و زخمى هم مىشوى ! عبد الله بن زبير دستور داد او را در قبال هر كس كه زده و بر او ستم كرده است قصاص كنند . مصعب بن عبد الرحمان گفت : اين مرد در حالى كه حاكم نبوده است و من هم كار زشت و ناپسندى انجام نداده و دست از حلقه و فرمانبردارى بيرون نكشيده بودم به من صد تازيانه زده است . عبد الله دستور داد عمرو را بر پا داشتند و به مصعب تازيانه داده شد . عبد الله گفت : او را بزن . مصعب او را صد تازيانه زد . عمرو بن زبير از ضربات تازيانه و زخمهاى خود بهبود يافت . عبد الله بن زبير پس از اينكه عمرو را از زندان بيرون آورده بود و او كنار خانه‌اى كه در آن تحت نظر بود نشسته بود از آن جا گذر كرد و گفت : ابا يكسوم ! شگفتا كه تو را هنوز زنده مىبينم ! و فرمان داد او را كشان كشان به زندان بردند و چيزى نگذشت كه مرد . عبد الله دستور داد جسد او را در دورهء لاشه‌ها افكندند ، آن جا همان جايى است كه بعدها ، لاشه عبد الله بن زبير را به دار كشيدند . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] .و لسنا على الاعقاب تدمى كلومنا * و لكن على اقدامنا تقطر الدماسراينده اين بيت به نقل ابن عبد ربه در عقد الفريد ، ج 1 ، چاپ مصر ، 1948 ميلادى ، ص 100 حسان بن ثابت است . [ 2 ] . اين است نمونه رفتار عبد الله بن زبير ، درست گفته‌اند كه « الملك عقيم » .