( 1 ) كنيهء او را ابو جميله و نسبت او را سليطى آورده و گفته است ساكن عمق بوده است . [ 1 ]
سفيان بن عيينه از قول زهرى نقل مىكند كه از سنين ابو جميله شنيده كه مىگفته است * به روزگار خلافت عمر بن خطاب كودكى را كه بر سر راه گذارده بودند ، پيدا كردم .
سرپرست محلهء من موضوع را به عمر گزارش داد ، مرا فراخواند و گفت : اين پسرك آزاد است ولى وابستهء به تو خواهد بود و هزينه شيردادن او بر عهدهء ماست .
مالك بن ابى عامر
ابن عمرو بن حارث بن غيمان بن خثيل بن عمرو بن حارث . اين حارث همان كسى است كه به ذو اصبح معروف است . و او پسر عوف بن مالك بن زيد بن عامر بن ربيعة بن نبت بن مالك بن زيد بن كهلان سبا بن معرب است . اين شخص را از آن روى معرب گفتهاند كه بسيار فصيح سخن مىگفته و نخستين كس بود كه زبان عربى را اصلاح كرد . او پسر مهرّم است كه همان قحطان است و مهرّم پسر هميسع بن تيمن بن قيس بن نبت بن اسماعيل بن ابراهيم ( ع ) است . نسبت او را ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس پسر عموى مالك بن انس فقيه مردم مدينه به اين ترتيب براى من بيان كرد . مالك بن انس خود از اعقاب مالك بن ابى عامر است .
ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس مىگفت : عموى پدر بزرگم ربيع بن مالك بن ابى عامر كه عموى مالك بن انس مفتى مدينه است ، از قول پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است * براى انجام مراسم حج يا عمره در راه مكه زير درختى نشسته بوديم . عبد الرحمان بن عثمان بن عبيد الله به من گفت : اى مالك ! گفتم : آرى چه مىخواهى ؟ گفت : آيا دوست دارى چيزى را كه ديگران از ما خواستهاند و نپذيرفتهايم دربارهء تو بپذيريم . پرسيدم آن چيست ؟ گفت : اينكه خون ما همچون خون تو و نابودى ما همچون نابودى تو باشد و براى هميشه و تا هنگامى كه دريا پشم را خيس مىكند بر اين عهد و پيمان باشيم . مالك مىگويد :
اين پيشنهاد را پذيرفتم و به همين سبب است كه امروز خاندان ايشان را از خانوادههاى تيم مىشمرند .
يزيد بن هارون از جرير بن حازم ، از عمويش جرير بن زيد ، از مالك بن ابى عامر نقل
هامش
[ 1 ] . عمق كه به صورت عمق هم نقل شده است جايى نزديك مدينه و از سرزمين قبيلهء مزينة است . به ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 6 ، مصر ، 1906 ، ص 223 مراجعه شود .