( 1 ) مىگفته است * عمر بن خطاب مرا در سال دوازدهم خريد و آن همان سالى بود كه اشعث بن قيس را اسير كرده و به مدينه آورده بودند . من به او مىنگريستم كه در زنجير آهنى است و با ابو بكر سخن مىگفت و ابو بكر به او مىگفت چنين و چنان كردهاى . در پايان اين گفتگو شنيدم اشعث به ابو بكر گفت : اى خليفهء رسول خدا مرا از پيشاهنگان جنگ و جهاد قرار بده و خواهرت را به همسرى من درآور . ابو بكر كه خدايش رحمت كناد همان گونه رفتار كرد و بر او منت نهاد و آزادش ساخت و خواهر خود ام فروة دختر ابو قحافه را به همسرى او درآورد . ام فرو براى اشعث ، محمد بن اشعث را زاييد .
واقدى مىگويد : اسلم از ابو بكر روايت مىكند كه مىگفته است * اشعث گوشهء زبان خود را به دست گرفت و مىگفت : اين زبان مرا به گرفتاريها انداخته است . اسلم از عمر و عثمان و كسان ديگر هم روايت نقل كرده است .
محمد بن عمر واقدى مىگويد از اسامة بن زيد بن اسلم شنيدم كه مىگفت * هر چند كه ما از قبيلهء اشعرىها هستيم ولى هرگز منكر منتى كه عمر بر ما نهاد نيستيم .
واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از عثمان بن عبيد الله بن ابى رافع نقل مىكند كه مىگفته است * به سعيد بن مسيب گفتم : به من خبر بده كه اسلم بردهء آزاد كردهء عمر بن خطاب از كدام قبيله بوده است ؟ گفت : اصل او از حبشه و از بجاوه است . عثمان بن عبيد الله مىگفته است از پدرم هم شنيدم كه مىگفت : اسلم حبشى و بجاوى است .
معن بن عيسى از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم ضمن حديثى روايت مىكند كه * كنيهء اسلم ابو زيد بوده است و اسلم در مدينه به روزگار حكومت عبد الملك بن مروان درگذشت .
هنىّ
بردهء آزادكردهء عمر بن خطاب .
محمد بن عمر واقدى از عمرو بن عمير بن هنى ، از پدرش ، از جدش روايت مىكند كه مىگفته است * ابو بكر صديق هيچ سرزمينى را قرقگاه و از سرزمينهاى اختصاصى حكومتى قرار نداد مگر منطقهء نقيع را و مىگفت مىدانم كه پيامبر ( ص ) آن را چراگاه اختصاصى قرار دادند . ابو بكر آن جا را چراگاه اختصاصى براى اسبهاى مسلمانان كه بر آنها