تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
( 1 ) همچنان استوار بود ] . سعيد بن عامر از شعبه ، از ابو نجيح ، از عطاء ، از جابر نقل مىكند كه مىگفته است * مردى را هم همراه پدرم در يك گور دفن كردند و من نتوانستم راضى شوم و جسد پدرم را بيرون آوردم و در گورى به تنهايى خاك كردم . موسى بن اسماعيل از ابو هلال ، از سعيد پدر مسلمة ، از ابو نضرة ، از جابر بن عبد الله نقل مىكند كه مىگفته است * شب جنگ احد پدرش به او گفته است : اميدوارم فردا از نخستين كسانى باشم كه كشته شوم . دربارهء دخترانم به تو سفارش به نيكى مىكنم . پدرم كشته شد و دو تن را در يك گور دفن كرديم . شش ماه صبر كردم ولى فكر من مرا راحت نمىگذاشت ، مگر اينكه او را به تنهايى دفن كنم . او را از گور بيرون آوردم ، زمين چيزى از بدن او را نخورده بود ، مگر اندكى از لالهء گوشش را . [ 1 ] سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از سعيد بن يزيد پدر مسلمه ، از ابو نضرة ، از جابر نقل مىكند كه مىگفته است * يك يا دو مرد ديگر را همراه پدرم در گورش دفن كردند ، و من از اين موضوع ناراحت بودم و پس از شش ماه او را بيرون آوردم و جاى ديگر دفن كردم چيزى از بدنش به جز چند تار موى ريش او كه به زمين چسبيده بود تغييرى نكرده بود . فضل بن دكين از زكرياء بن ابى زائدة ، از عامر شعبى ، از قول جابر بن عبد الله نقل مىكند * پدرش در حالى شهيد شده كه وامدار بوده است . جابر مىگويد ، به حضور پيامبر ( ص ) رفتم و گفتم : پدرم وام دارد و ما چيزى جز محصول يك درخت خرما نداريم و محصول دو سال آن درخت هم براى پرداخت وام او كافى نيست ، همراه من بياييد كه طلبكاران به من ناسزا نگويند . پيامبر بر گرد خرماهاى انباشته شده گرديد و دعا فرمود و سپس همان جا نشست و پرسيد طلبكاران پدرت كجايند ؟ تمام طلب ايشان را از همان خرما پرداخت فرمود و همان اندازه هم براى ما باقى ماند . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . در دو صفحهء قبل ملاحظه كرديد كه پيامبر ( ص ) دستور فرمودند عبد الله و عمرو بن جموح را در يك گور دفن كنند . چگونه جناب جابر كه مورد لطف فراوان حضرت ختمى مرتبت بوده است چنين رفتار مىكند - م . [ 2 ] . اين موضوع همراه چند لطف مخصوص ديگر پيامبر ( ص ) به جابر در ترجمهء مغازى ، ج 1 ، ص 299 - 296 به تفصيل آمده است - م .