( 1 ) * ابو دجانه در جنگها دستمالى سرخ بر سر مىبست و مشخص بود و در جنگ بدر هم همچنان بود . ابو دجانه در جنگ احد شركت و همراه رسول خدا پايدارى و با آن حضرت بيعت تا پاى جان و مرگ كرد .
عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت ، از انس بن مالك نقل مىكند * پيامبر ( ص ) روز جنگ احد شمشيرى به دست گرفت و فرمود : چه كسى اين شمشير را مىگيرد ؟ همگان دست دراز كردند و هر كس مىگفت : من من . پيامبر فرمود : چه كسى آن را مىگيرد كه حق آن را ادا كند ؟ مردم سكوت كردند . ابو دجانه گفت : من مىگيرم و حقش را ادا مىكنم .
شمشير را گرفت و با آن سرهاى مشركان را درهم كوفت .
معن بن عيسى از عبد الرحمن بن زيد ، از زيد بن اسلم نقل مىكند * چون روز جنگ احد پيامبر ( ص ) شمشير خود را به ابو دجانه عنايت فرمود كه حق آن را ادا كند ، اين رجز را خواند :
« من كسى هستم كه دوست من با من در دره و بن كوه و كنار خرما بنها عهد فرمود كه ناپديد نشوم و نگريزم و با شمشير خدا و رسولش شمشير بزنم . [ 1 ] »
عبد الله بن جعفر رقى از قول ابو المليح ، از ميمون بن مهران نقل مىكند * چون روز جنگ احد مردان برگشتند ، على ( ع ) به فاطمه ( ع ) گفت : اين شمشير را بگير كه غير قابل سرزنش است . پيامبر فرمودند : همانطور كه تو نيكو جنگ كردى حارث بن صمّة و ابو دجانه هم جنگى شايسته كردند .
معن بن عيسى از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم نقل مىكند كه مىگفته است * ابو دجانه بيمار شد به عيادتش رفتند و ديدند چهرهاش مىدرخشد . گفتند : چرا چهرهات اين چنين تابان است ؟ گفت : در نظر خودم از همهء كارهايم فقط دو كار بسيار ارزنده و قابل اعتماد است ، نخست اينكه در كارى كه مربوط به من نبود سخن نمىگفتم و ديگر آنكه دلم نسبت به مسلمانان در كمال سلامت و تسليم بود .
واقدى مىگويد : ابو دجانه در جنگ يمامه حاضر بود و در كشتن مسيلمه كذاب شركت داشت و در همان جنگ به سال دوازدهم هجرت به روزگار خلافت ابو بكر صديق كشته شد و به شهادت رسيد . فرزندزادگان ابو دجانه امروز [ قرن سوم هجرى ] در مدينه و بغداد باقى هستند .
هامش
[ 1 ] .انا الذى عاهدنى خليلى * بالشعب ذى السفح لدى النخيل
الّا اكون آخر الافول * اضرب بسيف الله و الرسول