( 1 ) واقدى از اسحاق بن يحيى بن طلحة ، از عمويش عيسى بن طلحة و از موسى بن محمد بن ابراهيم ، از قول پدرش ، همچنين مخرمة بن بكير از پدرش ، از يسر بن سعيد و نيز عبد الله بن جعفر از سعد بن ابراهيم همگى نقل مىكنند * پيامبر ( ص ) ميان ابىّ بن كعب و طلحة بن عبيد الله عقد برادرى بست ، ولى ابن اسحاق روايت مىكند كه عقد برادرى ميان ابىّ و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل بسته شده است . ابىّ در بدر و احد و خندق و تمام جنگهاى ديگر همراه پيامبر ( ص ) بوده است .
واقدى از اسحاق بن يحيى ، از عيسى بن طلحة نقل مىكند * ابىّ مردى ميانه بالا بود ، نه بسيار كوتاه و نه بلند .
واقدى از ابىّ بن عباس بن سهل بن سعد ساعدى ، از پدرش نقل مىكند * ابىّ بن كعب داراى موهاى سپيد در سر و ريش خود بود و موى خود را رنگ نمىكرد .
اسماعيل بن ابراهيم اسدى از جريرى ، از ابو نضرة نقل مىكند مردى به نام جابر يا جويبر مىگفته است * به روزگار حكومت عمر براى كارى پيش او رفتم . كنار او مردى با جامه و موهاى سپيد نشسته بود ، گفت : اين دنيا وسيلهء رسيدن و زاد و توشهء ما براى آخرت است و در آن اعمال ما صورت مىگيرد كه در آخرت نتيجهاش را به ما مىدهند . گويد ، گفتم : اى امير مؤمنان اين كيست ؟ گفت : سرور مسلمانان ابىّ بن كعب است .
روح بن عبادة از عوف ، از حسن بصرى ، از عتّى بن ضمرة نقل مىكند كه مىگفته است * ابىّ بن كعب را ديدم كه سر و رويش او سپيد بود .
عفان بن مسلم و سليمان بن حرب هر دو از حماد بن سلمه ، از ثابت بنانى و حميد از حسن بصرى ، از عتى بن ضمره سعدى نقل مىكنند كه مىگفته است * وارد مدينه شدم و كنار مردى كه موهاى سر و ريش او سپيد بود و حديث نقل مىكرد نشستم ، ناگاه دانستم كه ابىّ بن كعب است . ابن سعد مىگويد : سليمان در سلسله سند خود از حميد نام نبرده است .
عمرو بن عاصم كلابى از سلّام بن مسكين ، از قول عمران بن عبد الله نقل مىكند * ابىّ بن كعب بن عمر بن خطاب گفت : چرا مرا به استاندارى نمىگمارى ؟ گفت : خوش نمىدارم كه دينت را آلوده كند .
عفان بن مسلم از وهيب بن خالد و محمد بن عبد الله از سفيان و هر دو از خالد حذّاء ( كفش دوز ) ، از ابو قلابة ، از انس بن مالك نقل مىكنند * پيامبر ( ص ) فرمودهاند :
قرآنخوانترين امت من ابىّ بن كعب است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤١٩