تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
( 1 ) الحاف بن قضاعة است . نام ابو عقيل ، عبد العزّى بوده است و پيامبر ( ص ) او را عبد الرحمن نامگذارى و ملقب به عدوّ الاوثان ( دشمن بتان ) فرموده است . هشام كلبى و واقدى نسب او را همين گونه آورده‌اند . ابن اسحاق و ابو معشر هم نسب او را تا جشم همين گونه ثبت كرده‌اند و در مورد اسامى نياكان ديگر او اختلاف دارند . ابو عقيل در بدر و احد و خندق و تمام جنگهاى ديگر پيامبر ( ص ) همراه آن حضرت بوده است و در جنگ يمامه به سال دوازدهم هجرت و روزگار حكومت ابو بكر كشته شده است . واقدى از قول جعفر بن عبد الله بن اسلم همدانى نقل مىكند * روز جنگ يمامه همين كه مردم براى جنگ صف كشيدند ، نخستين كس كه زخمى شد ، ابو عقيل انيفى بود . تيرى به او اصابت كرد و ميان شانه و قلبش فرو شد و تمام آن بخش را دريد بدون اينكه منجر به كشته شدن او شود ، تير را بيرون كشيدند و نيمهء چپ بدنش سست شد و اين آغاز روز بود . او را كنار بارها بردند ، و چون آتش جنگ گرم شد و مسلمانان گريختند و به سوى بارهاى خود عقب نشستند ، ابو عقيل در حالى كه از زخم خود سست و بىحال بود ، شنيد كه معن بن عدى به انصار بانگ مىزند : خدا را خدا را بر دشمن حمله بريد . معن مركوب خود را با شتاب به حركت درآورده و پيشاپيش حركت مىكرد و انصار بانگ برداشته بودند فقط خودمان جنگ كنيم و مردان انصارى را مشخص مىكردند . عبد الله بن عمر مىگويد : در اين هنگام ابو عقيل برخاست كه به قوم خود نزديك شود . به او گفتم : ابو عقيل چه مىخواهى بكنى ؟ بر عهدهء تو جنگ و جهاد نيست . گفت : منادى نام مرا صدا زد . ابن عمر مىگويد ، به او گفتم : مقصودش انصار سالم است نه زخميها . ابو عقيل گفت : من مردى از انصارم پاسخ او را مىدهم هر چند با سينه خيز و خود را به زمين كشاندن باشد . ابن عمر مىگويد : ابو عقيل كمر بند خود را بست و شمشير را به دست راست خود گرفت و آن را از غلاف بيرون كشيده بود و شروع به فرياد كشيدن كرد كه اى گروه انصار حمله كنيد همچون حملهء روز حنين . انصار كه خدايشان رحمت كناد همگان جمع شدند و پيشاپيش مسلمانان حمله كردند و به دشمن خود هجوم بردند و آنان را ميان باغ راندند و با دشمن در آويختند و شمشيرها ميان ما و ايشان در حركت بود . ابن عمر در ادامه مىگويد : ابو عقيل را ديدم كه دست مجروحش از شانه كنده شده و بر زمين افتاده بود و چهارده زخم كارى كه هر كدام به تنهايى كشنده بود بر او وارد شده بود و دشمن خدا مسيلمه هم كشته شده بود . ابن عمر نيز مىگويد : بالاى سر ابو عقيل كه هنوز رمقى داشت
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 398 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد