( 1 ) ابى عبد الله ، از معاذ بن رفاعة بن رافع زرقى نقل مىكردند * سعد بن معاذ كنار پايهء خانهء عقيل بن ابى طالب دفن شده است .
يزيد بن هارون از محمد بن عمرو ، از پدرش ، از پدر بزرگش ، از قول عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * پس از وفات رسول خدا ( ص ) و دو دوست آن حضرت [ ابو بكر و عمر ] يا يكى از آن دو هيچ مصيبتى سختتر از مرگ سعد بن معاذ براى مردم نبود .
واقدى از عتبة بن جبيره ، از حصين [ 1 ] بن عبد الرحمن بن عمرو بن سعد بن معاذ نقل مىكند كه مىگفته است * سعد بن معاذ مردى سپيد پوست و كشيده قامت و زيبا و خوش چهره و مخصوصاً چشمان سياه درشت و ريش بسيار زيبايى داشت ، و به سال پنجم هجرت در جنگ خندق تير خورد و بر اثر همان زخم درگذشت و هنگام مرگ سى و هفت ساله بود . رسول خدا ( ص ) بر او نماز گزارد ، و او در بقيع دفن شد .
محمد بن فضل بن غزوان از عطاء بن سائب ، از مجاهد ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * تابوت سعد بن معاذ از شدت محبت الهى براى ديدار سعد به لرزه درآمد و چوبهاى آن از هم گشاده شد . گويد : پيامبر ( ص ) داخل گور سعد شد و مدتى درنگ فرمود و چون بيرون آمد گفتند : اى رسول خدا چه چيزى موجب درنگ شما شد ؟ فرمود : گور او را فشارى سخت داد . از خداوند مسألت كردم كه آن عذاب را از او بردارد .
ابو معاويه ضرير از اعمش ، از ابو سفيان ، از جابر نقل مىكند * پيامبر ( ص ) فرموده است : عرش خداوند در مرگ سعد به اهتزاز درآمد . ابو اسامه حماد بن اسمه و محمد بن عبد الله انصارى و روح بن عباده و هوذة بن خليفه هم همگى از ابو سعيد خدرى روايت فوق را آوردهاند .
يزيد بن هارون از محمد بن عمرو ، از پدرش ، از پدر بزرگش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * از سفر حج يا عمرهاى برگشتيم در ذى الحليفه به استقبال ما آمدند .
پسر بچههاى انصار با خويشاوندان خود ملاقات مىكردند و گروهى از ايشان اسيد بن حضير را ديدند و خبر مرگ همسرش را به او دادند . او چهرهء خود را پوشاند و شروع به گريستن كرد . من به او گفتم : خدايت بيامرزد ، تو از اصحاب پيامبرى و داراى سابقه و از مسلمانان قديمى هستى ، چرا براى مرگ زنى چنين گريه مىكنى ؟ گويد ، اسيد چهرهء خود را گشود و
هامش
[ 1 ] . از طبقهء تابعان است از ابن عباس و انس روايت نقل كرده است ، ابن اسحاق و حجاج بن ارطاة از او روايت نقل كردهاند و مورد اعتماد بوده است . ر ك : ذهبى ميزان الاعتدال ، ج 1 ، چاپ مصر ، ص 553 - م .