تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
( 1 ) صفات پيامبر ( ص ) و اخبارى را كه يهوديان در آن مورد داده بودند نيز در شعر خود بازگو مىكرد و مىگفت : محل تولد پيامبر ( ص ) در مكه و محل هجرت ايشان يثرب است ، و پس از بعثت پيامبر ( ص ) گفت : اين همان پيامبرى است كه باقى مانده است و اين سرزمين محل هجرت اوست . و چون جنگ بعاث [ 1 ] در گرفت در آن حاضر شد و فاصلهء ميان آن جنگ و آمدن پيامبر ( ص ) به مدينه پنج سال بود . ابو قيس در يثرب به حنيف مشهور بود و شعرى سرود كه از آيين حنيف و دين در آن سخن گفت و آن اشعار چنين است : « اگر پروردگار ما مىخواست ما يهودى مىبوديم و آيين يهود پسنديده و منظم نيست ، و اگر پروردگار ما مىخواست با راهبان در كوه جليل مسيحى بوديم ، ولى ما از آن هنگام كه آفريده شده‌ايم حنيف آفريده شده‌ايم و از هر گروهى مشخص است ، شتران قربانى را در حالى كه پاىبند دارند و فروتن حركت مىكنند پيش مىرانيم و باد بادبانها را از دوش آنان آشكار مىسازد . [ 2 ] » و چون پيامبر ( ص ) به مدينه آمدند به ابو قيس گفته شد اين همان كسى است كه تو او را وصف مىكردى ، گفت : آرى كه به حق مبعوث شده است . ابو قيس پيش پيامبر آمد و گفت : به چه چيزى دعوت مىكنى ؟ پيامبر فرمودند : به گواهى دادن به اينكه خدايى جز خداوند نيست و من رسول خدايم و سپس شرايع اسلام را بيان فرمودند ، ابو قيس گفت : اين چه خوب و پسنديده است ، در كار خود بنگرم و سپس به حضور شما باز مىگردم . نزديك بود مسلمان شود . عبد الله بن ابىّ او را ديد و پرسيد از كجا مىآيى ؟ گفت : از پيش محمد ( ص ) سخنانى براى من گفت كه چه پسنديده بود و اين همان كسى است كه او را مىشناختيم و دانشمندان يهود از ظهورش خبر مىدادند . عبد الله بن ابىّ گفت : از جنگ با خزرج ترسيدى و آن را خوش نداشتى . ابو قيس خشمگين شد و گفت : به خدا سوگند تا يك سال ديگر مسلمان نمىشوم و به جايگاه خود برگشت و تا يك سال به حضور پيامبر ( ص ) نيامد و او پيش از
هامش
[ 1 ] . براى اطلاع بيشتر در مورد جنگ بعاث به ايام العرب فى الجاهليه ، ج 1 ، چاپ مصر ، 1961 ، ص 85 - 73 مراجعه فرماييد - م . [ 2 ] .و لو شاربنا كنا يهودا * و ما دين اليهود بذى شكول و لو شاربنا كنّا نصارى * مع الرهبان فى جبل الجليل و لكنا خلقنا اذ خلقنا * حنيفاً ديننا عن كل جيل نسوق الهدى ترسف مدعنات * تكشف عن مناكبها الجلول
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 346 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد