( 1 ) جميله دختر زيد بن خالد بن مالك از خاندان قوقل است . و عمارة كه مادرش صفيه دختر عامر بن طعمة بن زيد خطمى است . خزيمة بن ثابت و عمير بن عدى بن خرشة بتهاى بنى خطمه را مىشكستند . خزيمة بن ثابت همان ذو الشهادتين است .
محمد بن عمر واقدى از معمر ، از زهرى ، از عمارة بن خزيمة بن ثابت ، از قول عمويش كه از اصحاب پيامبر ( ص ) است نقل مىكند * پيامبر ( ص ) اسبى از مردى اعرابى خريد و به او گفت از پى ايشان بيايد تا بهاى اسب را به او بپردازند . پيامبر ( ص ) شتابان و تند حركت فرمودند و آن مرد عرب كند حركت مىكرد و عقب ماند . گروهى از مردان به او مىرسيدند و بدون آنكه بدانند آن اسب را پيامبر ( ص ) خريدهاند با او دربارهء قيمت اسب گفتگو مىكردند و برخى از آنان قيمتى بيشتر از قيمتى كه پيامبر خريده بودند پيشنهاد كردند . آن مرد عرب همين كه چنين ديد پيامبر ( ص ) را ندا داد كه اگر خريدار اين اسبى آن را به اين قيمت بخر و گر نه آن را هم اكنون مىفروشم . پيامبر همين كه صداى او را شنيدند پيش او آمدند و فرمودند : مگر من اين اسب را از تو نخريدهام ؟ گفت : نه به خدا سوگند من آن را به تو نفروختم . پيامبر فرمودند : چنين نيست آن را از تو خريدهام . مردم اطراف پيامبر ( ص ) و آن مرد اعرابى كه بگو و مگو مىكردند جمع شدند . مرد عرب مىگفت : در اين مورد گواهى بياور گواهى دهد كه من آن را به تو فروختهام . هر يك از مسلمانان كه آنجا مىآمد به مرد عرب مىگفت : اى واى بر تو كه پيامبر ( ص ) جز حق نمىگويد . تا آنكه خزيمة بن ثابت آمد و چون گفتگوى پيامبر و آن مرد را شنيد و شنيد كه آن مرد مىگويد گواهى بياور تا گواهى دهد كه من اين اسب را به تو فروختهام . گفت : من گواهى مىدهم كه آن را به ايشان فروختهاى . پيامبر ( ص ) روى به خزيمه كردند و پرسيدند به چه دليل گواهى مىدهى ؟ گفت :
به دليل آنكه شما راست مىگويى . پيامبر ( ص ) گواهى و شهادت او را به جاى گواهى دو مرد قرار دادند .
محمد بن عمر واقدى مىگويد : نام اين برادر خزيمة بن ثابت را كه اين روايت را نقل كرده است براى ما نگفتهاند . او را دو برادر بوده است يكى نامش وحوح بوده كه نسلى از او باقى نمانده است و ديگرى نامش عبد الله بوده كه نسل او باقى است و مادر هر دو هم همان مادر خزيمه يعنى كبيشة دختر اوس بن عدى بن اميه خطمى است .
محمد بن عمر واقدى از عاصم بن سويد ، از محمد بن عمارة بن خزيمة نقل مىكند * پيامبر ( ص ) به خزيمه فرمودند : چگونه تو كه با ما نبودى گواهى مىدهى ؟ گفت : اى رسول
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٤١