( 1 ) ابى ذئب و ابو عاصم از اسيد بن ابى اسيد و ابن ابى فديك از ابو اسيد برّاد ، از معاذ بن عبد الله بن خبيب ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * در شبى تاريك و بارانى به جستجوى پيامبر ( ص ) بر آمديم كه براى ما نماز بگزارند ، من ايشان را پيدا كردم . فرمودند : بگو ، چيزى نگفتم ، باز فرمودند : بگو ، سكوت كردم و چون براى بار سوم فرمودند : بگو ، گفتم : اى رسول خدا چه بگويم ؟ فرمودند : قل هو الله احد و هر دو قل اعوذ را به هنگام شب و صبح سه مرتبه بگو تا تو را از هر چيزى بىنياز كند .
حارث بن عبد الله جهنى
حماد بن عمرو ضبّى از زيد بن رفيع ، از معبد جهنى نقل مىكند كه مىگفته است * ضحاك بن قيس مرا با بيست هزار درم پيش حارث بن عبد الله جهنى فرستاد و گفت : به او بگو امير المؤمنين [ يعنى معاوية بن ابى سفيان ] به ما فرمان داده است هزينهاى به تو بپردازيم . با اين مبلغ براى هزينهء خود استفاده كن . من پيش او رفتم و گفتم : خدايت كارهايت را اصلاح فرمايد ، امير مرا با اين درمها پيش تو فرستاده است و موضوع را به او گفتم . گفت : تو كيستى ؟
گفتم : من معبد بن عبد الله بن عويمرم . گفت : آرى . گفتم : و به من دستور داده است كه از تو دربارهء سخنانى كه آن عالم يهودى در فلان روز در يمن به تو گفته است بپرسم ، گفت : آرى پيامبر ( ص ) مرا به يمن فرستادند و اگر باور مىداشتم كه ايشان خواهند مرد هرگز از ايشان جدا نمىشدم ، به يمن رفتم آن عالم يهودى پيش من آمد و گفت : محمد ( ص ) مرد . پرسيدم چه هنگام ؟ گفت : همين امروز . چنان اندوهگين شدم كه اگر اسلحه مىداشتم با او جنگ مىكردم . چيزى نگذشت كه نامهاى از ابو بكر رسيد كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و مردم پس از آن با من به خلافت بيعت كردند ، اكنون از مردمى كه آنجايند براى من بيعت بگير .
من گفتم : مردى كه به من از مرگ پيامبر در همان روز خبر داده است شايستهء آن است كه علم بسيار پيش او باشد . به او پيام فرستادم پيش من آمد ، گفتم : آنچه گفتى راست بود . گفت :
من دروغ نگفته بودم . گفتم : اين را از كجا دانستى ؟ گفت : او پيامبرى بود كه ما در كتاب خود يافته بوديم كه فلان روز خواهد مرد . گفتم : پس از او ما چگونه خواهيم بود ؟ گفت : آسياى شما تا سى و پنج سال پس از او به نفع شما خواهد گرديد و يك روز هم بر آن نيفزود . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . سستى اين گونه روايات از مواردى است كه ارزش طبقات را مىكاهد - م .