( 1 )
أمست مراكبه أوحشت * و قد كان يركبها زينها
مركوبهاى او تنها و در وحشت افتادند و حال آنكه زينتشان بر آنان سوار مىشد
و أمست تبكّى على سيّد * تردّد عبرتها عينها
و بر سرور و سالار مىگريد و چشمش اشك پياپى فرو مىريزد
و أمست نساؤك ما تستفيق * من الحزن يعتادها دينها
زنان تو از اندوه به خود نمىآيند و در گرو وام اندوهند ( هر چه بگريند ، تمام نمىشود )
و أمست شواحب مثل النّصا * ل قد عطّلت و كبا لونها
چون سنانهاى بى استفاده ، تغيير رنگ مىدهند و تهى مىشوند
يعالجن حزنا بعيد الذّهاب * و فى الصّدر مكتنع حينها
اندوه پايدار را چگونه درمان كنند و حال آنكه اندوه در سينه مالامال است
يضرّ بن بالكفّ حرّ الوجوه * على مثله جادها شونها
با دستهاى خود بر چهرههاى آزادهشان مىزنند و اشك نيز از چشمشان جارى است
هو الفاضل السّيّد المصطفى * على الحقّ مجتمع دينها
او سيد فاضل و برگزيده است و دين او بر حق استوار است
فكيف حياتى بعد الرّسول * و قد حان من ميتة حينها
چگونه است زندگى من پس از رسول خدا و حال آنكه زمان مرگ فرا رسيده است .
و امّ ايمن در مرثيهء پيامبر ( ص ) اين ابيات را سرود :
عين جودى فإنّ بذلك للدّمع * شفاء فأكثرى ملبكاء
اى چشم من بگرى كه گريستن تو مايهء شفاء است ، پس اشك بسيار فرو بار
حين قالوا الرّسول أمسى فقيدا * ميّتا كان ذاك كلّ البلاء
گرفتارى و بلا هنگامى بود كه گفتند پيامبر ( ص ) رحلت كرد و درگذشت
و ابكيا خير من رزئناه فى الدّنيا * و من خصّه بوحى السّماء
اى دو چشم من بگرييد بر مصيبت بهترين كس كه در جهان به مصيبت او گرفتار شديم و بر كسى كه ويژه كردهء خداوند بود به وحى آسمانى
بدموع غريزة منك حتّى * يقضى اللّه فيك خير القضاء
با اشكهاى ريزان تا خداوند از بهر تو بهترين سرنوشت را مقدر فرمايد