تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
( 1 ) فرمود : باشد . پيامبر ( ص ) مدتى در مجلس نشست و پس از آنكه مراجعت كرد و به خانه رفت آن را از تن در آورد و تا كرد و براى آن مرد فرستاد . مردم به او گفتند : كار خوبى نكردى ، پيامبر ( ص ) خود نياز به آن جامه داشت كه آن را پوشيده بود و تو كه مىدانستى پيامبر ( ص ) خواهش كسى را رد نمىفرمايد چرا آن را مطالبه كردى ؟ گفت : به خدا سوگند آن را نخواستم كه بپوشم بلكه خواستم به هنگام مرگ كفن من باشد . سهل گفته است روزى كه مرد همان برد كفن او بود . محمد بن عبيد طنافسى و عبيدة بن حميد و اسحاق بن يوسف ازرق ، همگى گفتند عبد الملك بن ابو سليمان ، از عطاء بن ابو رباح ، از عبد الله آزاد كرده اسماء [ 1 ] نقل مىكند كه مىگفته است * اسماء جبه‌يى از نوع طيلسان ( جامه گشاد ) بيرون آورد كه لبه‌هاى آن به اندازه يك وجب ديبادوزى شده بود از ديباهاى خسروانى و گفت : اين جبه رسول خداست كه آن را مىپوشيده است و پس از رحلت آن حضرت پيش عايشه بود و چون عايشه درگذشت آن را برداشتم و ما آن را مىشوييم و آب را به بيماران دردمند خود مىدهيم . عمر بن حبيب عدوى و شعبة از حبيب بن ابى ثابت ، از انس بن مالك نقل مىكند * پيامبر ( ص ) جامه پشمينه مىپوشيد . اسحاق بن عيسى از جرير بن حازم ، از حسن نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) شب سردى برخاست و در مرط [ 2 ] يكى از زنهاى خود نماز گزارد و مرط روپوشى از پشم است كه نه نرم و ملايم است و نه چندان درشت و خشن .

جامه‌هاى سياه و عمامه

وكيع بن جراح و عفان بن مسلم از حماد بن سلمة ، از ابو الزبير نقل مىكنند * پيامبر ( ص ) وارد مكه شد در حالى كه عمامه‌يى سياه بر سر داشت . وكيع از مساور وراق ، از جعفر بن عمرو بن حريث ، از پدرش نقل مىكند
هامش
[ 1 ] پانزده نفر از بانوان كه افتخار درك محضر پيامبر را داشته و از اصحاب هستند به اسماء موسومند ، ظاهرا مقصود اسماء مشاطه و خدمتكار عايشه است ، ر ك : ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 5 ، ص 394 . - م [ 2 ] مرط ، روپوشى از پشم يا خز ، ر ك : دزى ، فرهنگ البسه مسلمانان ، ترجمه دكتر حسينعلى هروى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1359 ، ص 379 . - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 430 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد