محشور مىشوند و من عاقبام و معنى عاقب اين است كه پيامبرى پس از او نيست . « 1 »
- 2 -
( 1 ) محمد بن طريف كوفى ، از ابو بكر بن عيّاش ، از عاصم ، از ابو وائل ، از حذيفة براى ما نقل كرد كه مىگفته است : پيامبر صلى اللّه عليه و سلم را در يكى از كوچههاى مدينه ديدم ، فرمود : من محمد و احمدم . من پيامبر رحمتام و پيامبر توبهام و من مقفى هستم - يعنى در اصل توحيد و مكارم اخلاقى پيرو پيامبران گذشتهام ، هر چند ابن اثير در نهاية آن را به معنى خاتم پيامبران معنى كرده است - و من پيامبر جنگها هستم .
اسحاق بن منصور هم از نضر بن شميّل ، از حماد بن سلمة از عاصم احول ، از زرّ از حذيفه نظير همين روايت را براى ما نقل كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . اين روايت با اندك تفاوت از رواياتى است كه بخارى و مسلم ، هر دو آن را نقل كردهاند . به اللؤلؤ و المرجان فيما اتفق عليه الشيخان ، جلد سوم ، صفحهء 110 مراجعه فرماييد .
ابن شبّة درگذشته به سال 262 هجرى هم آن را با تقدم و تأخر در اسامى در تاريخ المدينة المنوّره ، صفحهء 631 آورده است . لازم به توضيح است كه او ضمن سلسله سند خود سفيان را به صورت سفيان بن حسين نوشته است و اين سفيان بن حسين ، از راويان ثقه و مورد اعتماد است كه به روزگار خلافت مهدى عباسى درگذشته است . براى اطلاع از شرح حال او به شماره 3311 ميزان الاعتدال ، چاپ على محمد بجاوى ، مراجعه فرماييد .
در مورد بيان اسامى و القاب آن حضرت در آثار شيعه مفصلتر از همه جا ، تا آنجا كه اين بنده اطلاع دارم ، در مناقب ، ابن شهر آشوب سروى درگذشته به سال 588 هجرى ، چاپ قم ، جلد اول ، صفحات 154 / 150 آمده است و چهارصد نام آن حضرت را با استحسانات خود از قرآن استنباط كرده و آورده است . روايت فوق را مرحوم طبرسى در اعلام الورى ، صفحهء 6 همينگونه آورده است . به بحث مستوفاى مرحوم مجلسى ( ره ) در بحار الانوار ، چاپ جديد ، جلد شانزدهم ، صفحات 143 / 82 مراجعه فرماييد .
( 2 ) . محمد بن سعد در طبقات ( ترجمه به قلم اين بنده ، چاپ تهران ، نشر نو ، 1365 ش ، جلد اول ، صفحهء 100 ) و بيهقى هم در دلائل النبوة ( ترجمه به قلم اين بنده ، چاپ مركز انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران ، 1361 ش ، جلد اول ، صفحهء 112 ) نظير اين حديث را از ابو موسى آوردهاند . به تاريخ المدينة المنوّرة ابن شبّه ، صفحهء 632 و بحار الانوار ، چاپ جديد ، جلد شانزدهم ، صفحهء 115 هم مراجعه فرماييد .