( 1 ) از انس بن مالك پرسيده شد كه اى ابو حمزه ! آيا بهشت در زمين است يا در آسمان ؟ گفت : كدام زمين و كدام آسمان است كه گنجايش بهشت را داشته باشد ؟
پرسيدند : پس كجاست ؟ گفت : فراتر از آسمان هفتم ، زير عرش خداوند . « 1 »
( 2 ) پيامبر ( ص ) فرمودند : وارد بهشت شدم ، ديدم در جبههء آن سه خط زرين با زر نه ، با آب طلا نوشته شده است . سطر نخست
« لا إله الا اللَّه ، محمد رسول اللَّه »
بود .
سطر دوم چنين بود : آنچه كه پيش فرستاديم ، اينجا يافتيم . آنچه در آن جهان خورديم ، سودى بود كه برديم و آنچه گذاشتيم ، زيان كرديم . سطر سوم چنين بود :
امتى گنهكار و پروردگارى بسيار بخشنده .
( 3 ) و همان حضرت فرمودهاند : در بهشت هيچ درختى نيست مگر اينكه ساقهء آن زرين است .
( 4 ) و فرمودهاند : از اهل بهشت فضولاتى دفع نمىشود . خوراك آنان چيزى همچون هواى معطر است . حمد و تسبيح خدا به آنان الهام مىشود ، همچنان كه نفس كشيدن .
( 5 ) و فرمودهاند : سوگند به كسى كه كتاب را بر محمد ( ص ) نازل فرموده است ، همانا كه بهشتيان را همواره بر حسن و زيبايى افزوده مىشود ، به همان نسبت كه در دنيا روز به روز شكستهتر و زشتتر مىشوند .
( 6 ) و فرمودهاند : پستترين منزلت بهشتيان اين است كه هشتاد هزار خادم دارند و نود و دو درجه ، و براى آنان گنبدى از مرواريد و ياقوت و زبرجد زده مىشود و مساحت منزل آنان به اندازهء ميان جابيه ( دهكدهيى از اطراف دمشق ) و صنعاء است .
( 7 ) و پيامبر فرمودهاند : در بهشت ناگهان پرتوى آشكار مىشود . بهشتيان سرها را بلند مىكنند ، معلوم مىشود پرتو آشكار شدن دندانهاى پيشين حوريهيى است كه بر روى همسر خويش لبخند زده است .
( 8 ) ابن عباس مىگويد : بهشت را هفت ديوار و هشت پل است كه همگى محيط بر بهشتند ، ديوارى از سيم ، ديگرى از زر و سيم ، سومى از زر ، چهارمى از مرواريد ، پنجمى از گوهر ، ششمى از زبرجد ، هفتمى از نور رخشان . ميان هر دو ديوار ، فاصلهء صد سال راه است . پايههايش از گهر و ياقوت و زبرجد است . هشت در دارد كه
هامش
( 1 ) . در بحار الانوار ، ج 8 ، ص 83 ، ضمن تفسيرى كه مرحوم علامهء مجلسى از آيات مربوط به بهشت فرموده ، آمده است . م .