نزد أهل معنى اين كاخ سپنج * هست چون ويرانهء خالى ز گنج
راستى در حقيقت سفتهاند * عارفان كاينخانه را پل گفتهاند
پل أقامت را نشايد درگذر * اين جهان بر كس نيايد اى پسر
دور باش از دوستىّ مال وجاه * زانكه مالت هست مار وجاه چاه
من گرفتم خود توئى بهرام گور * هم بخواهى رفت آخر سوى گور
گرنه كورى كور مىبين گفتمت * يكزمان بيكار منشين گفتمت
گر سليمانىّ وگر اسكندرى * عاقبت با خاك تيره هم سرى
هيچكس را نيست زين منزل گزير * از گدا وشاه واز برنا وپير
چه در راه رحيل آمد روارو * چو پرويز وچو كسرا وچو خسرو
كجا آن گوشه دنياش خوانند * گهى پرويز گه كسراش خوانند
كجا جمشيد وافريدون وضحاك * همه در خاك رفتند داد از اين خاك
سرير افتاده سر بىتاج گشته * در وگوهر همه تاراج گشته
خزينه در گشاده گنج برده * سپه رفت وسپهسالار مرده
كه آمد روزى اينجا كوس پيلش * كه برنامد شبى بأنك رحيلش
جگرها بين كه در خوناب وخاكست * ندانم اين چه درياى هلاكست
هر آن ذره كه آرد تندبادى * فريدونى بود يا كيقبادى
كفى گل در همه روى زمين نيست * كه در وى خون چندين آدمي نيست
ولايت بين كه ما را كوچ گاهيست * ولايت نيست اين زندان وچاهيست
دلا بر جهان دل منه زينهار * كه كس بر سيربن نگيرد قرار
دلا اين جهانراست همچون پليست * ترا در ره آخرت منزليست
همان واديست اين بيابان دور * كه گم شد در أو لشگر سلم وتور
همان منزلست اين جهان خراب * كه ديده است إيوان افراسياب
كجا رأى پيران لشگر كشش * كجا شيدهء ترك خنجر كشش
نه تنها شدش كاخ إيوان بباد * كه كس دخمهاش نيز نارد بياد
لئالي الأخبار — صفحة 58
مساهمون: محمد نبي بن أحمد التويسركاني
ص٥٨