مضاف اليه ، عطف به مجرور ، مضاف اليه .
و مضاف كن لام را در وقتى كه حرف اصلى باقى بماند مثل راء جعفر ( كه مىشود فعلل ) و قاف در فستق ( پسته ) .
928
و ان يك الزّائد ضعف اصل * فاجعل له في الوزن ما للاصل
عاطفه ، شرطيه ، فعل شرط ناقص ، اسم ، خبر ، مضاف اليه ، جزائيه ، فعل امر و فاعل ، دو جار و مجرور بعدى متعلق به امر كه اولى مفعول دوم آن است ، موصول مفعول اوّل ، متعلق به محذوف صله .
و اگر باشد حرف زائد ، ضعف ( و همجنس حرف ) اصلى ، پس قرار بده براى آن زائد در وزن ، آنچه را كه براى حرف اصل است ( يعنى با يكى از سه حرف فعل مقابله كن ، مانند تاء در حليّت كه مىشود فعليل ) .
929
و احكم بتاصيل حروف سمسم * و نحوه و الخلف في كلملم
عاطفه ، فعل امر و فاعل ، متعلق به امر ، مضاف اليه ، مضاف اليه ، عطف به سمسم ، عطف ، مبتدا ، حرف جر و كاف اسم به معناى مثل متعلق به محذوف خبر ، مضاف اليه .
و حكم كن به اصلى بودن همهء حروف سمسم و شبه آن ( مثل صرصر كه حذف حرف سوم آن ممكن نيست ) و اختلافنظر وجود دارد ( در حروفى كه اسقاط آن صحيح است مانند ) لملم ( يعنى جمع كن و كبلب يعنى بهرو افكن ) .
930
فالف اكثر من اصلين * صاحب زائد به غير مين
تفريع ، مبتدا ، مفعول مقدم ، متعلق به اكثر ، فعل ماضى و فاعل جمله صفت مبتدا ، خبر ، متعلق به زائد ، مضاف اليه .
پس الفى كه بيشتر از دو حرف اصلى را مصاحبت كند ، زائد است بىشك ( مانند الف در حاجب ) .