خفيفه عطف به ارفع ، منصوب بنزع خافض ( بفتح ) ، عطف ، فعل امر عطف به ارفع ، منصوب بنزع خافض ، جار و قول محذوف مجرور متعلق به عامل مقدّر خبر براى ذلك محذوف ، مضاف و مضاف اليه مبتدا ، مضاف و مضاف اليه مفعول به ذكر ، فعل مضارع و ضمير فاعلى در آن مستتر جمله خبر و جملهء مبتدا محلا محذوف منصوب مقول قول .
پس رفع بده به كمك ضمّه و نصب بده حتما به وسيلهء فتحه و جرّ بده به وسيلهء كسره .
آن مانند ذكر اللّه عبده يسرّ ( ياد خدا بندهاش را خوشحال مىكند ) است .
26
و اجزم بتسكين و غير ما ذكر * ينوب نحوجا اخو بنى نمر
عاطفه ، فعل امر حاضر عطف به ارفع ، جار و مجرور متعلّق به اجزم ، استيناف ، مبتدا ، اسم موصول محلا مجرور مضاف اليه ، فعل مجهول ماضى و ضمير مستتر نايب فاعل جمله محلّى از اعراب ندارد صله ، فعل و ضمير مستتر در آن فاعل جمله محلا مرفوع خبر ، خبر براى ذلك محذوف ، فعل ماضى كه به ضرورت شعرى بدون همزه خوانده مىشود ، فاعل ، جمع مذكر سالم مضاف اليه و مجرور به ياء ، مضاف اليه مجرور ساكن آن در شعر به لحاظ وقف است .
اين جملهء فعليه در قوّهء مفرد بوده و مضاف اليه كلمهء نحو است .
و جزم بده به وسيلهء سكون . غير از آن اعرابى كه ذكر شد ، جانشين آنها مىشود « اعراب نيابتى » . آن مانند جاء اخو بنى نمر ( آمد برادر بنى نمر ) است ، كه در آن واو و ياء به نيابت از ضمّه و كسره به كار رفتهاند .
27
و ارفع بواو و انصبنّ بالألف * و اجرر بياء ما من الاسما اصف
استيناف ، فعل امر و فاعل ، جار و مجرور متعلّق به ارفع ، عاطفه ، فعل امر و فاعل مبنى بر فتح بخاطر اتصال آن به نون تأكيد ثقيله ، متعلق به انصبنّ ، عاطفه ، فعل امر و فاعل ، متعلق به اجرر ، موصول محلا منصوب بر سبيل تنازع بين ارفع و انصب و اجرر ، متعلّق به اصف ، مضارع متكلم و فاعل جمله محلى از اعراب ندارد صلهء ماى موصول عائد كه مفعول فعل است محذوف است و در اصل أصفه بوده است .