و يا ( اضافه كن اىّ را به مفرد معرفه ، اگر ) قصد كنى اجزاء ( آن مفرد معرفه ) را و اختصاص بده حتما ( اضافه شدن اىّ را ) به معرفه ، البته در حالى كه موصوله باشد أىّ و بر عكس آن است اىّ صفتيّه ( يعنى فقط به نكره اضافه مىشود ، اىّ فارس ) .
407
و ان تكن شرطا او استفهاما * فمطلقا كمّل بها الكلاما
عاطفه ، حرف شرط ، مضارع ناقص مجزوم فعل شرط و ضمير مستتر اسم آن ، خبر ، عاطفه ، عطف به شرطا ، جزائيه ، مفعول مطلق ، فعل امر و فاعل ، متعلق به ماقبل ، مفعول جمله محلا مجزوم جزاى شرط ، الف اطلاق .
و اگر باشد ، اىّ شرطيّه و يا استفهاميّه ، پس مطلقا كامل كن به وسيلهء آن كلام را ( يعنى مىتواند به نكره و هم به معرفه اضافه شود ) .
408
و الزموا اضافة لدن فجرّ * و نصب غدوة بها عنهم ندر
استيناف ، فعل و فاعل ، مفعول دوم ، لفظ لدن مفعول اول ، فاء عاطفه ، فعل ماضى و فاعل ، عاطفه ، مضاف و مضاف اليه مبتداء ، متعلق به نصب ، متعلق به ندر ، فعل و فاعل جمله خبر .
واجب نمودهاند ، اضافه شدن « لدن » را ، پس جرّ داده است ( مابعد خود را در اثر اضافه مانند من لدنّا ) و منصوب شدن « غدوة » به وسيلهء لدن ، از عرب كم ( واقع شده ) است ( مانند :
لدن غدوة يعنى اول وقت صبح ) .
409
و مع مع فيها قليل و نقل * فتح و كسر لسكون يتّصل
عاطفه ، عطف به لدن ، لفظ مع مبتدا ، متعلق به قليل ، خبر ، عاطفه ، ماضى مجهول ، نائب فاعل ، عاطفه ، عطف به فتح ، متعلق به يكى از دو كلمهء فتح و كسر به طريقهء تنازع ، فعل مضارع و فاعل جمله محلا مجرور صفت براى سكون .