خبر براى مبتداى محذوف ، فاز فعل ماضى ، فاعل جملهء فعليّه محلا منصوب مقول قول محذوف .
و مجرّد كن فعل را ( از علامت تثنيه و جمع ) ، در وقتى كه اسناده داده شود ( آن فعل ) به فاعلى كه تثنيه و يا جمع است . مانند : فاز الشّهداء .
228
و قد يقال سعدا و سعدوا * و الفعل للظّاهر بعد مسند
استيناف ، حرف تقليل ، مضارع مجهول ، لفظ سعدا محلا مرفوع نائب الفاعل ، عاطفه ، عطف به سعدا ، حاليه ، مبتداء ، متعلق به مسند ، مقطوع از اضافه مبنى بر ضمّ ظرف مكان متعلق به مسند ، خبر جملهء اسميّه محلا منصوب حال براى نائب فاعل .
گاهى گفته مىشود ، سعدا و سعدوا ( يعنى برخى از عربها ، با آنكه فاعل آنها را اسم ظاهر مىآورند ، ولى بازهم آن دو فعل را با علامت تثنيه و جمع مىآورند ) در حالى كه اين ( دو )
فعل به فاعلى كه اسم ظاهر و بعد از آن فعل است ، اسناد داده شده است .
229
و يرفع الفاعل فعل اضمرا * كمثل زيد في جواب من قرا
استيناف ، فعل ، مفعولبه ، فاعل ، ماضى مجهول و نائب فاعل ، و الف اطلاق جمله محلا مرفوع صفت براى فاعل ، كاف زائده ، مثل محلا مرفوع مبتدا ، فاعل فعل محذوف ( قرأ زيد ) ، متعلق به محذوف حال براى زيد ، اسم استفهام مبتدا ، فعل و فاعل جملهء خبر .
رفع مىدهد فاعل را ، آن فعلى كه در تقدير گرفته شده است ، مانند : « زيد » در جواب سئوال كسى كه مىپرسد : من قرأ ؟
230
و تاء تانيث تلي الماضى اذا * كان لانثى كابت هند الاذى
استيناف ، مضاف و مضاف اليه مبتدا ، فعل و فاعل جملهء خبر ، مفعولبه ، شرطيّهء ظرفيّه ،