مىخورند ، و هفت خوشه سبز را هفت خوشهء خشك . باشد كه من نزد مردم باز گردم و آنان آگاه گردند ، گفت : هفت سال پى در پى بكاريد و هر چه مىدويد ، جز اندكى كه مىخوريد ، با خوشه انبار كنيد ، از آن پس هفت سال سخت مىآيد ، و در آن هفت سال آنچه برايشان اندوختهايد بخورند ، مگر اندكى كه نگه مىداريد ، پس از آن سالى مىآيد كه مردمان را باران دهند و در آن سال افشردنيها را مىفشرند . » 303
اين تعبير راست كه در بردارندهء بيان تنظيم اقتصادى كشور بود ، سبب شد كه شاه از او كمك خواهد ، و گفت : او را نزد من آريد ، امّا زندانى آزادمنش گفت كه تا زمانى كه بىگناهى او اثبات نشود از رفتن امتناع خواهد كرد .
« . . . چون فرستاده ، نزد او آمد ، يوسف ( ع ) گفت : نزد مولايت باز گرد و بپرس حكايت آن زنان كه دستهاى خود را بريدند چه بود ؟ كه پروردگار من به مكرشان آگاه است . » 304
شاه از حال آنان با خبر شد و پرسيد :
« اى زنان آنگاه كه خواستار يوسف ( ع ) مى بوديد ، حكايت شما چه بود ؟
گفتند : پناه بر خدا ، او را هيچ گناهكار نمىدانيم ، زن عزيز گفت : اكنون حق آشكار شد ، من خواستار او بودم و او در زمرهء راستگويان است ( يوسف ( ع ) گفت : ) چنين شد تا بداند من در غيبت شاه به او خيانت نكردهام و خدا حيلهء خائنان را به هدف نمىرساند ، من خويشتن را بىگناه نمىدانم ، زيرا نفس ، آدمى را به بدى فرمان مىدهد مگر پروردگار من ببخشايد كه پروردگار من آمرزنده و مهربان است . پادشاه گفت : او را نزد من بياوريد تا همنشين خواست خود گردانم ، و چون با او صحبت كرد ، گفت : تو از امروز نزد ما صاحب مكانت و امين هستى . يوسف ( ع ) گفت : مرا بر خزاين ، اين سرزمين بگمار ، كه من نگهبانى دانايم . » 305
اينها حوادثى بود كه از زمان ورود يوسف ( ع ) به زندان تا هنگام خروجش از آن و عهدهدار شدن سرپرستى خزائن آن سرزمين و اداره و تنظيم آن بر اساس حكمت و ارادهء خويش و آموختنى از پروردگارش - كه او پيامبرى بود كه به وى وحى مىشد - اتفاق افتاد ، و هر بخشى از آن بيانگر بعدى از نفس
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحه 653
پدیدآورندگان: محمد أبو زهرة
ص۶۵۳